معماری
ژنتيك

نقش ژنها در شخصیت و روان انسان

نقش ژنها در شخصیت و روان انسان

پیشگفتار :

چرا بعضي افراد شاد و گروهي غمگينند، عده‌اي با انرژي و عده‌اي خموده‌اند، گروهي تكانشي و تعدادي با احتياطند، بعضي برانگيخته و عده‌اي آرامند، تعدادي خوشبين و گروهي بدبين هستند؟ معمولا گفته مي‌شود والدين با تولد اولين فرزند خود به اهميت محيط و تربيت اعتقاد پيدا مي‌كنند ولي با به دنيا آمدن دومين فرزند تفاوت در وراثت و سرشت را پذيرا مي‌شوند. تفاوت‌هاي اوليه فرزندان يك خانواده معمولا قابل توجه است . انسان قرن‌ها در تلاش بوده تا رابطه بين ذهن و بدن و نيز سرشت و شخصيت را درك كند. از زماني كه سر فرانسيس گالتون در دهه 1880 طبيعت (وراثت) را در برابر تربيت محيط قرار داد روانشناسان به ارتباط اين دو علاقه‌مند شدند و سوالات بسياري مطرح كردند از جمله اينكه ژن‌ها چه نقشي در شكل‌گيري شخصيت دارند و چگونه با محيط در شكوفا كردن شخصيت فرد به تعامل مي‌پردازند؟ بعضي مي‌گويند ژنوتيپ كنترل مي‌كند كه افراد چگونه فكر كنند، احساس كنند و يا رفتار كنند و عده‌اي ديگر معتقدند كه محيط به تنهايي است كه به شكل‌گيري انسان كه چطور باشد پاسخ مي‌دهد اما آنچه كه مهم است اين است كه شخصيت انسان حاصل تعامل وراثت و محيط با يكديگر است يعني هرگز وراثت بدون محيط و محيط بدون وراثت نمي‌تواند عمل كند .

ژنتيك

تعريف شخصيت :

اتكينسون و همكاران (1381 ) درتعريف شخصيت مي‌گويند :

واژه شخصيت معاني گوناگون دارد مثلا وقتي در مورد كسي گفته مي‌شود بسيار با شخصيت است غالبا درجه كارايي و جاذبه اجتماعي وي مورد نظر است ولي روانشناسان در بحث شخصيت بيش از هر چيز به تفاوت‌هاي فردي توجه دارند يعني ويژگي‌هايي كه يك فرد را از ديگران متمايز مي‌كند. روانشناسان درمورد تعريف دقيق شخصيت اتفاق نظر ندارند ولي هدف ما از شخصيت الگوهاي معيني از رفتار و شيوه‌هاي تفكر است كه نحوه سازگاري شخص را با محيط تعيين مي‌كند .

گولدر و همكاران (1382) شخصيت را كيفيات با ثبات شخص كه در چگونگي رفتار او در موقعيت‌هاي بسيار متنوع تجلي مي‌كند تعريف مي‌كنند.

گروسي (1380 ) مي‌گويد: در لغت‌نامه وارن تعريف شخصيت چنين آمده: شخصيت به جنبه‌هاي علمي، عاطفي، انگيزشي و فيزيولوژيك يك فرد گفته مي‌شود كه در اين تعريف مجموعه عوامل در كنار هم قرار داده شده اما اشاره‌اي به يكپارچگي اين عوامل و پويايي آن نشده است. آلپورت، سازمان‌يابي نظام‌هاي بدني و رواني به عنوان ويژگي‌هاي رفتاري و فكري در فرد را، شخصيت مي‌نامد .

كتل از مقوله محتوايي خارج شده و به جنبه كاربردي مي‌پردازد: شخصيت چيزي است كه به ما اجازه مي‌دهد پيش‌بيني كنيم كه شخص در يك موقعيت معين چه خواهد كرد و چه عملي از او ناشي خواهد شد. .

پيرون، شخصيت را وحدت يافتگي تام و تمام يك فرد همراه با ويژگي‌هاي دائم مثل هوش و مزاج و رفتار تعريف مي‌كند .

ساختار شخصيت :

مي‌توان ساختار شخصيت را با توجه به مفاهيم ديگري به جز صفت و تيپ توصيف كرد. نظريه‌هاي شخصيت در به كارگيري انواع واحدها يا مفاهيم ساختاري از يكديگر متفاوتند اين نظريه‌ها همچنين در نحوه سازماندهي اين واحدها نيز با هم فرق دارند بعضي از نظريه‌ها نظام ساختاري پيچيده‌اي دارند، نظامي كه در آن اجزاء متعدد تشكيل دهنده آن به انحاء مختلف با يكديگر مرتبطند. بعضي از اين نظريه‌ها، نظام ساختاري ساده‌اي دارند و اجزاي معدود تشكيل دهنده آن ارتباط چنداني با يكديگر ندارند. مغز انسان در مقايسه با مغز ماهي ساختار به مراتب پيچيده‌تري دارد زيرا اجزاء بيشتري را داراست كه از يكديگر قابل تفكيكند و اتصال‌ها و ارتباط‌هاي دروني بيشتري نيز دارند .

نقش وراثت محیط در رفتار انسان :

جبر و اختيار در اصطلاح روان‌شناسي: آنچه که در بارة جبر و اختيار بيان شده‌اند، معاني لغوي هستند، ولي در اصطلاح روان‌شناسي مانند مباحث مطرح در علوم ديگر سخن از اين است که آيا انسان در کارهاي خويش توان تصميم‌گيري دارد يا خير يا به عبارت ديگر: «منظور از اختيار در اينجا نوعي توانايي رواني ويژة انسان است که شخص بر اساس آن مي‌تواند در قلمرو خاصي، تاثيرات زيستي و محيطي را تحت تسلط خويش درآورد و با گزينش خود، رفتار و مسير رشد خويش را آگاهانه انتخاب نمايد.» جبر از نظر معنا در مقابل اختيار قرار مي‌گيرد. به بيان ديگر در مسئلة جبر و اختيار سخن در اين است كه ماهيت انسان چگونه است «يكي از موضوعات اساسي كه تصور از ماهيت انسان را روشن مي‌سازد به مجادلة قديمي بين ارادة آزاد و جبرگرايي مربوط مي‌شود. نظريه‌پردازان هر دو طرف، سؤال‌هاي زير را پرسيده‌اند: آيا ما هشيارانه جريان اعمال خود را هدايت مي‌کنيم؟ آيا مي‌توانيم به صورت خود انگيخته، جهت افکار و رفتارمان را انتخاب کنيم و به صورت منطقي از بين چاره‌هاي موجود، آنها را برگزينيم؟ آيا ما آگاهي هشيار و درجه‌اي از خودگرداني داريم؟ آيا ما بر سرنوشت خود حاکميم يا قربانيان تجربة گذشته، عوامل زيستي، نيروهاي ناهشيار يا محرک‌هاي بيروني هستيم، عواملي که کنترل هشياري بر آنها نداريم؟ آيا رويدادهاي بيروني آنچنان شخصيت ما را شکل داده‌اند که قادر به تغيير دادن رفتارمان نيستيم؟

اينها سؤال‌هايي هستند که تا گرايش انسان به جبر و اختيار مشخص نشود، پاسخ دادن به آنها مشکل است.

محيط و وراثت  :

تعريف محيط: هر آنچه كه بيرون از انسان است و بر انسان احاطه دارد، محيط به حساب مي‌آيد. در تعريف محيط مي‌گويند: «محيط… شامل تمامي متغيرهاي خارج از وجود فرد مي‌شود كه از آغاز باروري و انعقاد نطفه تا هنگام تولد و سپس تا مرگ، انسان را دربر گرفته و بر او تأثير می‌گذارد يا از وی تأثير می‌پذيرد.»

تعريف وراثت: وراثت صفاتي است كه از پدر و مادر، از طريق ژن موجود در کروموزوم، به انسان منتقل مي‌شود و شخصيت انسان را مي‌سازد. در ظاهر انسان چنين مي‌پندارد كه هر آنچه دارد از محيط است زيرا كم‌تر كسي را مي‌توان يافت كه بر خلاف محيط و جو حاكم رشد كند. در برخي از چيزها آنچه كه محيط بر انسان تحميل مي‌كند چاره‌اي ندارد مگر آنكه آن را پذيرا شود و محيط نيز از رحم مادر آغاز شده تا جامعه، مدرسه و حتي آب و هوا را شامل مي‌شود.

آخرین پژوهش‌ها در ژنتیک، زیست‌شناختی مولکولی و علوم اعصاب نشان می‌دهد که؛ بسیاری از ویژگی‌های بنیانی شخصیت، در زمان تولد به ارث می‌رسند و خیلی از اختلافات بین شخصیت افراد، نتیجه وجود اختلاف در ژن‌های آن‌هاست. هم‌چنین شیوه اندیشه ما، محصول فعالیت ژن‌ها است.

ظهور علم زیست‌شناختی مولکولی، باعث کشفیات شگفت‌انگیزی شده است که بی‌شک نشان دهنده آن است که ژن‌ها، مهمترین عامل در تمایز هویت یک انسان از انسان دیگر است. بخشی از تفاوت‌های شخصی در سرشت، همانند: شکل بینی، رنگ پوست، رنگ چشم و بعضی از رفتارها مانند: اعتیاد به الکل، تنباکو، مواد مخدر، داروهای خطرناک، خشونت، پرخاش‌گری و رفتارهای تهاجمی نیز ریشه‌های ژنتیکی دارند. اگر چه عوامل غیر ژنتیکی مهمی نظیر: روش تربیتی پدر و مادر و نوع روش آموزشی در مدرسه هم وجود دارند، اما هیچ اثری برجسته‌تر از ساختار ژنتیکی نیست. به همین دلیل، ویژگی‌های سرشت که در اوایل زندگی بروز می‌کنند هم‌چنان در طول زندگی پای می‌فشارند. عوامل وراثتی، نسبت به بعضی از صفات مانند گروه خون، به اندازه‌ای قطعی است که به هر شکل، ارگانیزم ادامه حیات دهد، ژن‌ها آن‌ها را تعیین می‌کنند. در مقابل در بعضی از موارد، مثل یادگیری مهارت‌های پیچیده، وراثت تنها ماده خام و استعداد برای شکل‌گیری ویژه، توسط الگوی تمرین، یادگیری را فراهم می‌کند. در روایات اسلامی هم، برخی صفات شخصیت از قبیل: وفاداری و بی‌وفایی، شهامت و بزدلی، رذالت و پستی، نجابت و بزرگواری و… تا حد زیادی به عوامل ذاتی و ارثی نسبت داده شده است. تفکیک تاثیرات توارث از تاثیرات محیط بر شخصیت، کار مشکلی است. مطالعات انجام شده روی توارث و محیط نشان می‌دهد که در پاره‌ای از موارد ژن‌ها یا محیط یا هر دو نقش تعیین‌کننده دارند. ژن‌ها در مقایسه با محیط در تعیین زمان بلوغ افراد نقش اساسی‌تری دارند. محیط یکسان، بر خصیصه‌های شخصی مانند؛ نزدیکی اجتماعی، علایق مذهبی و ارزش‌ها تاثیر معنی‌دار دارد. محیط بر رفتار اثر می‌گذارد و آن را محدود می‌کند و رفتار به نوبه خود به تغییر در محیط می‌انجامد. مطالعه و مقایسه دوقلوهای همسان (یک تخمکی) و ناهمسان (دوتخمکی) نشان می‌دهد که محیط و توارث هر دو در بروز پرخاش‌گری، ارتکاب جرم، رفتارهای معین اجتماعی، ترجیحات غذایی، سوگیری جنسی، میگرن و اسکیزوفرنی نقش دارند.

هر کودک بر اساس شخصیت خود، محیط روان‌شناختی درون‌ذهنی خاصی را از میان محیط عینی خود برمی‌گزیند و این محیط درون‌ذهنی است که رشد آتی شخصیت را رقم می‌زند. به تدریج که بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، می‌توانند از محیطی که والدین بر آن‌ها تحمیل کرده‌اند فراتر روند و محیط‌هایی باب طبع خود برگزینند. این محیط‌ها به تدریج شخصیت آن‌ها را شکل می‌دهد. شباهت عجیب دوقلوهای همسان به مرور زمان با پرورش در محیط‌های جداگانه کم می‌شود. در حالی که شباهت دوقلوهای ناهمسان (خواهر – برادر) ولو با هم بزرگ شده باشند، از کودکی تا بزرگسالی کم می‌شود. در طی مطالعاتی که انجام شده نتایج حاکی از آن است که؛ شخصیت افراد از اوایل تا اواخر نوجوانی در مجموع، تداوم عمیقی دارد. عمیق‌ترین تداوم‌ها در هوش و علایق فکری بوده است.   بنا بر نظر ریموند کتل، در قلمرو احساسات و یا بر حسب نظر گیلفورد، در قلمرو نیازها تاثیر چیره‌ شونده محیط به چشم می‌خورد. این عوامل گواه اهمیت یادگیری یا تشکیل عادات در پدیدآیی شخصیت‌اند.

یونگ، دیدگاه میانه‌رویی را برمی‌گزیند و می‌گوید: سائق یا روند گرایش به سوی خود‌شکوفایی فطری است، ولی می‌تواند به وسیله تجربه و یادگیری تسهیل و بازداری شود.

فروم، معتقد بود که؛ اکثر مردم یک فرهنگ، دارای منش اجتماعی مشابهی هستند. کودک، این منش اجتماعی و همچنین منش فردی خود را از تعامل‌های منحصر به فرد با والدین به اضافه موهبت‌های ژنتیکی خود شکل می‌دهد. ترکیب تجربه‌های اجتماعی – محیطی به ویژه عملکرد و رفتار والدین با کودک است که ماهیت شخصیت بزرگسالی را تعیین می‌کند، هر چند نمی‌توان به طور قاطعی چنین تصوری داشت.

نقش ژنتیک در ایمان مذهبی:

اخیرا مطالبی در مورد نقش ژنتیک در گرایشات مذهبی مطرح شده است که در جوامع علمی بازخوردهای متفاوتی داشته است. دکتر دین هامر در کتاب خود با نام The God Gene یا ژن خدا که در سال 2004 منتشر شد مدعی گردید که ایمان مذهبی منشاء ژنتیکی دارد و دلایل متعددی را نیز در این باره مطرح نمود دکتر هامر که متخصص ژنتیک مولکولی و استاد مرکز ملی سرطان امریکاست در کتاب خود مدعی است که در همه جوامع پیروان مذهبی دیده می‌شوند و حتی ده‌ها سال حاکمیت کمونیسم در برخی کشورها نتوانست مانع اجرای مراسم مذهبی و گرایش مردم به دین و ایمان در فرقه‌های مختلف گردد زیرا این یک نیاز درونی است که البته ژن خاصی مسئول آن نیست و مجموعه‌ای از ژنها این نیاز را در انسان‌ها ایجاد می‌کنند ولی با این تفاوت که در برخی این ژن‌ها فعال‌ترند پس مومن‌تر هستند و در برخی این ژن‌ها کمتر فعال شده‌اند بنابر این یا گرایشات مذهبی ضعیفی دارند و یا کلا بی‌مذهب و لامذهب هستند.

ریشه این فرضیه از آنجا نشئت گرفته است که بسیاری از رفتارهای ما منشاء ژنتیکی دارد و بسیاری از روحیات و خلقیات ما تحت تاثیر سیستم زیستی و ساختار بیولوژیک ماست. مذهب امری ساده نیست چنانکه مومنین حتی حاضرند برای حفظ ایمان و ارزش‌های مذهبی خود جان خود و خانواده خود را فدا کنند پس امری بسیار مهم و حیاتی در زندگی انسان است.
مذهب راه و روش زندگی است و انسانهایی که مومن مذهبی هستند تمام زندگی خود را وقف حفاظت از ارزش‌های دینی و تبلیغ آن می‌کنند و به هیچ قیمتی حاضر به از دست دادن آن نیستند. پس آیا این فرایند اعتقادی منشاء درونی ندارد؟ او سپس نمونه‌های بسیاری را از زندگی و نقش وراثت در ایمان مذهبی را مثال می زند و در نهایت از ژنی سخن می گوید که نقش مهمی در ایمان مذهبی دارد.

این عامل با نام vesicular monoamine transporter 2 (VMAT2) در واقع پروتئینی است که توسط ژن SLC18A2 رمز شده است و پروتئین غشاء سلولی است و انتقال دهنده عصبی است از خانواده مونو‌آمینازها که انتقال دهنده‌های عصبی چون دوپامین، نوراپینفرین، سروتونین و هیستامین را از سیستوزول سلولی به وزیکول‌های عصبی منتقل می‌کند.

دکتر هامر تحقیقات خود را از سال 1998 زمانی که بر روی پروژه‌ای با موضوع اعتیاد به سیگار در موسسه ملی سرطان امریکا کار می‌کرد شروع نمود در بخشی از این مطالعه او بر روی بیش از 1000 نفر مرد و زن تستی 240 سئوالی در مورد شخصیت را انجام داد که به تست TCI معروف است که مخفف آزمایش خلق و خو و شخصیت است. در بخشی از این تست روانشناسی سئوالاتی در باره تعالی شخصیت وجود داشت که در آن سئوالاتی در زمینه تجربیات و احساسات شخصی عرفانی و ارتباط با یک منبع بالاتر و به نحوی احساس مذهبی و دینی در خود داشت، پرسیده می‌شد. با کنار هم گذاشتن این داده‌ها می‌شد به نوعی به احساس معنویت یا مذهبی بودن در بین افراد مورد آزمایش پی برد. دکتر هامر تصمیم گرفت از این اطلاعات گردآوری شده برای تحقیق دیگری در مورد ارتباط بین معنویت و مذهب با ژنتیک استفاده کند. در ابتدا او نتایج مطالعات را برای دسته‌بندی افراد در گروه‌های مختلف مذهبی و غیر مذهبی انجام داد. سپس او به بررسی ارتباط ژن‌ها با ایمان مذهبی افراد پرداخت تا بررسی کند آیا هیچ ارتباطی بین این اعتقادات و ژن خاصی وجود دارد یا نه؟! انتخاب ژن بین 35000 ژن انسانی با 3 میلیارد نوکلئوتید باز هسته‌ای برای مطالعه، کار دشواری بود. او مجبور بود دامنه ژن‌ها را کمتر کند بنابر این بر روی 9 ژن خاص که مشخص شده بود نقش اساسی را در تولید گیرنده‌های شیمیایی مغز و بخصوص مونوآمینازها داشتند، متمرکز شود. این مواد شامل سروتونین، نوراپینفرین و دوپامین‌ها که نقش مهمی در عملکرد مواد و شخصیت و رفتار دارند می‌باشند. این مواد تحت تاثیر داروهای ضد افسردگی مثل پروزاک هستند. بررسی ژن های 9 گانه هدف در DNA این افراد موجب دستیابی به داده‌های اولیه شد. یک موتاسیون در ژن VMAT2 دیده می‌شد و یک رابطه مهم بین این ژن و آنچه در فرم پرسشنامه داوطلبین اخذ شده بود وجود داشت. نکته مهم در این یافته این بود که جایگزینی یک موتاسیون سیتوزین و آدنین در این ژن در افراد مختلف دیده می‌شد. آنهایی که دارای سیتوزین در نقطه مشخصی از سکانس ژن مزبور بودند با امتیاز بالا در پرسشنامه از نظر گرایشات مذهبی و آنهایی که دارای نوکلئوتید آدنین در همان نقطه بجای سیتوزین بودند، درجه پایین‌تری از سطح مذهبی بودن را نشان می‌دادند. یک موتاسیون در یک نوکلئوتید در وسط این ژن آیا رابطه مستقیمی با مذهبی بودن و غیر مذهبی بودن این افراد داشت؟ دکتر هامر معتقد نبود که این رابطه مستقیم است ولی آنهایی که ژن مثبت را داشتند زمینه مساعدی برای گرایش به سوی معنویت داشتند و بر این نکته مهم تاکید کرد که به هیچ وجه نمی‌توان معنویت را با یک ژن مشخص مرتبط نمود. اعتقاد به خدا و امور معنوی رفتارهای بسیار پیچیده‌ای هستند و به هیچ وجه نمی‌توان و نباید دنبال یک ژن منفرد برای آنها گشت. برای اینگونه رفتارها در صورت داشتن منشاء وراثتی، قطعا باید انتظار داشت ده ها و صدها و هزاران ژن با رفتارهای مختلف در آن درگیر باشند، زیرا به گفته دانشمندان اگر فردی ادعا نمود ژن مسئول یک فرایند یا پدیده را پیدا کرده است باید دلایل بسیار مستند و مستقیمی از این ارتباط را ارائه دهد. بنابر این یافته دکتر هامر و ادعای او در کتاب خود به اندازه کافی اقناع کننده نیست و بسیار دشوار است که بتوان رابطه مستقیمی بین این ژن و ایمان مذهبی افراد مشاهده نمود. نکته دیگر اینکه محققین دیگری که تلاش کرده‌اند این یافته را بررسی نمایند به جواب قانع کننده‌ای که ارتباط این دو را ثابت نماید دست نیافته‌اند. بطور کلی عرصه ژنتیک رفتار و کشف جنبه‌های ژنتیکی و ژن‌های خاص برای ویژگی‌های فردی، اخلاقی، احساسی، عاطفی، روحی و روانی انسان کاری است بسیار دشوار و اگر غیر ممکن نباشد قطعا نیازمند بررسی عوامل ژنتیکی و عوامل محیطی تاثیر گذار بر شخصیت انسان است. بطور کلی می‌توان گفت ژن‌ها بستر اولیه فعالیت انسان هستند ولی عوامل محیطی شامل تربیت خانوادگی، تغذیه ، محیط زندگی، دوستان ، معلمین و ده‌ها عامل دیگر در تکوین شخصیت یک انسان نقش دارند و انسان ترکیبی از این دو است و ثانیا وجود روح انسانی که عامل گرایش او به خداوند و فطرت ذاتی است در انتخاب راه زندگی نقش اساسی ایفا می‌کند. امید است محققین و دانشمندان ایرانی رشته‌های مختلف زیستی مانند زیست‌شناسی مولکولی، ژنتیک، اعصاب و روان، مغز و اعصاب، روانپزشکان، روانشناسان و دانشمندان علوم انسانی و اسلامی با بررسی و تحقیق در این گونه موارد بتوانند گام مهمی در پاسخگویی به سئوالات مهمی که در این موارد وجود دارد، بردارند و کشور ما که مهد علم و تمدن و ایمان است راهنمای سایر جوامع در یافتن راه درست استفاده از حداکثر توانمندی‌های بشر در نیل به اهداف بزرگ الهی گردد.

نقش ژن‌ها در مهربانی و عصبانیت :

برخی افراد، مهربان و قابل ‌اعتماد به نظر می‌رسند،‌ حتی اگر هیچ حرفی نزده باشند، به نظر می‌رسد که مردم این تفاوت را به درستی تشخیص می‌دهند. اگر جزء این دسته نیستید، شاید ژن‌های شما موثر هستند.

ژنی که باعث می‌شود مهربان‌تر به نظر برسید : آیا افرادی که در اطراف شما هستند،‌ شما را فردی مهربان می‌دانند؟ معمولا در برخوردهای اول، مهربان و قابل‌ اعتماد به نظر می‌رسید یا برعکس؟ دانشمندان می‌گویند این که شما چه‌قدر مهربان به نظر برسید، به یک ژن خاص مربوط می‌شود. نکته جالب این‌جاست که دیگران می‌توانند بگویند که شما دارای این ژن هستید یا نه،‌ حتی اگر با آن‌ها یک کلمه هم حرف نزده باشید!

نسخه‌های متعددی برای ژنی که عملکرد گیرنده‌های هورمون اکسی‌توسین را تعیین می‌کند،‌ وجود دارد. الکساندر کوگان از دانشگاه تورنتو در کانادا به اتفاق همکارانش، در مطالعه اخیر خود بررسی کرده که آیا این تنوع ژنی می‌تواند روی رفتار افراد تاثیر بگذارد یا نه.

دلیل انتخاب این موضوع برای مطالعه این بوده که سطوح بالاتر هورمون اکسی‌توسین باعث می‌شود مردم اجتماعی‌تر به نظر برسند.

گروه کوگان در مطالعه خود از 116 داوطلب خواستند 23 فیلم بدون صدا را که هر کدام 20 ثانیه طول می‌کشید، تماشا کنند. هر فیلم، فردی را نشان می‌داد که همسرش، داستانی از یک تجربه شخصی ناراحت‌کننده را برایش تعریف می‌کرد و نحوه عکس‌العمل فرد نسبت به این داستان به تصویر کشیده شده بود. از داوطلبان شرکت‌کننده در مطالعه خواسته شده بود به افرادی که در فیلم‌ها می‌دیدند، ‌از نظر میزان مهربانی و قابل اعتماد بودن،‌ امتیاز بدهند.

نتیجه جالب بود. افرادی که نسخه موسوم به جی.جی ژن گیرنده اکسی‌توسین را داشتند، در مقایسه با افرادی که نسخه‌های موسوم به جی.ای یا ای.ای را داشتند، مهربان‌تر به نظر رسیده بودند. اما تفاوت آن‌ها در چیست؟

افرادی که ژن جی.جی دارند، با تفاوت معناداری،‌ بیشتر از حالت‌های همدلانه غیرکلامی مانند لبخند زدن یا سر تکان دادن استفاده کرده بودند. کوگان انتظار دارد این همان عاملی باشد که روی قضاوت بیننده‌ها تاثیر گذاشته است. البته برای تایید این نظریه،‌ به مطالعات بیشتر در مورد تاثیر ژن‌های گیرنده اکسی‌توسین بر روی رفتار نیاز داریم.

ارتباط ژن‌ها و عصبانیت : آیا شما اکثر اوقات عصبانی می شوید؟ مطالعات جدید می گوید شما باید ژن‌های خود را مقصر بدانید. محققان آلمانی می‌گویند ژنی که DARPP-32 نامیده می‌شود ممکن است به توضیح این که چرا برخی افراد با کوچکترین تحریکی به شدت خشمگین می‌شوند، در حالیکه برخی دیگر قادر هستند تا خونسرد باقی بمانند، کمک کند.

محققان از دانشگاه بن از 800 نفر از مردم خواستند تا پرسشنامه‌ای در ارتباط با این که آن‌ها چطور با عصبانیت خود کنار می‌آیند را پر کنند. این تیم همچنین تست DNA از افراد به عمل آوردند تا مشخص شود این افراد کدام گونه از ژن DARPP-32 را دارا هستند. این ژن به میزان مختلف بر “دوپامین” که یک ماده شیمیایی در مغز است که با عصبانیت و پرخاشگری مرتبط هست، تاثیر می‌گذارد.

محققان دریافتند افرادی که دارای گونه TT یا TC از شکل ژن هستند، به طور قابل توجهی از افرادی که دارای گونه CC هستند عصبانی‌تر می‌باشند. آن‌ها همچنین متوجه شدند افرادی که بیشتر عصبانیت خود را نشان می‌دهند، دارای سلول های خاکستری کمتری در “آمیگدال” بخشی از مغز که کمک می کند تا ما تعادل احساسی خود را حفظ کنیم، هستند.

عصبانیت زنان جنبه ژنتیکی دارد: بسیاری از بیماری‌های قلبی زنان که ریشه در عصبانیت و خشم آنان دارد، ناشی از عوامل ژنتیکی است. تحقیقات روی ژن‌هایی که مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهند به دانشمندان کمک خواهد کرد تا بهتر دریابند چگونه وضعیت ژنتیکی و روحی و نهایتا سلامت در زنان و مردان با هم ارتباط دارند. محققان در تلاش هستند عوامل موثر بر بیماری قلبی را دریابند. بر این اساس محققان دریافته‌اند احتمال وجود ژن‌هایی که دربرگیرنده‌های سروتونین در سلول‌های مغزی است، در زنان عصبی بیشتر است. در واقع این ژن پروتئین مهمی را می‌سازد که به ارتباط سلول‌های عصبی با هم کمک می‌کند. مطالعات دیگر نشان داده، هیجانات انسان تحت تاثیر ژن‌هایی قرار دارد که سایر جنبه‌های پردازش سروتونین مغز را کنترل می‌کنند. محل این ژن روی کروموزوم X است، بنابراین مردان یک ژن و زنان که دارای دو کروموزوم X هستند دو کپی از این ژن را دارند. افزایش سطوح خشم و نفرت با عوامل ژنتیکی ارتباط دارد که ممکن است در ایجاد برخی بیماری‌های مزمن نقش داشته باشند.

ژن عصبانیت در مردان : پزشکان با انجام مجموعه آزمایش‌های بالینی توانستند ژن عصبانیت را در مردان شناسایی کنند. مردان عصبانی و پرخاشگری که تا کنون یک بار رفتار خشونت‌آمیز همراه با ضرب و جرح انجام داده‌ و زندان را تجربه کرده‌اند، در بدنشان این ژن را دارند. این آزمایش بر روی دویست هزار پسربچه و مرد 5 تا 45 ساله که در روز بیش از سه بار رفتار خشونت‌آمیز بروز می‌دهند، انجام گردید و منجر به شناسایی ژن عصبانیت و پرخاشگری شد. پزشکان بر این باورند با شناسایی این ژن، والدین می‌توانند پیش از تولد فرزندان‌ پسرشان، ژن عصبانیت و پرخاشگری را اصلاح کنند تا شدت بروز خشونت و جرم را در زندگی آینده جوانشان کاهش دهند.

پروفسور داریوش فرهود، شاهین اسعدی*، الهام علیزاده میلانی (دانشجویان ژنتیک مولکولی )

منصوره علیزاده میلانی  ( کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، مدرس دانشگاه )

دکتر جلیل باباپور ( دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه تبریز )

*: شاهین اسعدی ( نویسنده مسئول )

ماهنامه اخبار آزمایشگاهی