آزمایش ماکروپرولاکتین (رسوب پرولاکتین سرم)

پرولاکتین سرم غالباً در ارزیابی اختلالات باروری اندازه گیری می شود و در بالغ بر ۱۷% موارد این ارزیابی ها وجود هیپرپرولاکتینمی دیده می شود. آزمایشگاهها غالباً روش های اتوماسیون مبتنی بر سنجش ایمنی را برای این اندازه گیری بکار می گیرند و علی رغم رایج بودن این روش های تشخیصی، اغلب ملکولهای درشت پرولاکتین متصل به IgG (ماکروپرولاکتین) هم در این روش ها اندازه گیری می شوند . اما ماکروپرولاکتین فعالیت بیولوژیک و اهمیت بالینی اندکی دارد. ماکروپرولاکتینمی عبارت است از هیپرپرولاکتینمی بدلیل ماکروپرولاکتین افزایش یافته و مقدار طبیعی پرولاکتین منومر (که ازنظر بیولوژیک فعال است) که باعث اشتباه تشخیصی و بدنبال آن درمان غیرضروری این نوع هیپرپرولاکتینمی می شود.

بررسی های متعدد انجام شده در این خصوص، توصیه بر این دارد که هرنوع هیپرپرولاکتینمی، با استفاده از روش پلی اتیلن گلیکول (PEG) جهت اندازه گیری واقعی مقدار پرولاکتین منومر اندازه گیری شوند. آزمایشگاه هایی که درزمینه ناباروری فعالیت می کنند، باید مجهز به روش هایی جهت حذف ماکروپرولاکتین از سرم بیمار و اندازه گیری پرولاکتین منومر باشند و پزشکان نیز باید از این نقیصۀ تشخیصی مطلع بوده و اندازه گیری پرولاکتین منومر به به روش رسوب با پلی اتیلن گلیکول (PEG) را درتمام بیماران هیپرپرولاکتینمی مدنظر داشته باشند.

پرولاکتین هورمون پپتیدی با وزن ملکولی ۲۳ کیلو دالتون است که توسط لاکتوتروف های هیپوفیز قدامی ترشح می شود . ترشح این هورمون به روش فیدبک منفی کنترل می شود، به این معنی که افزایش پرولاکتین سرم ترشح دوپامین از هیپوتالاموس را تحریک نموده باعث مهار آزادسازی پرولاکتین از هیپوفیز می گردد.

عضو هدف پرولاکتین، غدد پستانی و عملکردهای اصلی آن اعمال یک سری تغییرات هورمونی در بارداری است. درزمان حاملگی غده هیپوفیز بزرگ می شود، تعداد لاکتوتروف ها افزایش می یابد و باعث بزرگ شدن پستان و ترشح شیر در آن می شود. مکیدن پستان محرک ترشح پرولاکتین از طریق مکانیسم های نوروآندوکرین است. این مکانیسم مقدار پرولاکتین سرم را بالا نگه می دارد و مهار ترشح گنادوتروفین های هیپوفیز در این شرایط باعث بروز آمنوره بعد از زایمان و درزمان شیردهی می شود. درنبود بارداری علایمی مانند گالاکتوره، اختلالات قاعدگی و اختلالات باروری در زمینه سندرم هیپرپرولاکتینمیک ظاهر می شوند و می توانند ناشی از ترشح اتونوم پرولاکتین از پرولاکتینوما بعنوان شایع ترین تومور هیپوفیز باشند. بعلاوه پرولاکتین باعث تنظیم اسمزی ، تنظیم سیستم ایمنی و آنژیوژنز می شود. پرولاکتین بیان گیرنده های اینترلوکین ۲ را افزایش داده و بدین ترتیب باعث بلوغ لنفو سیت های T می شود. بعلاوه پرولاکتین ازطریق تاثیر ضدآپوپتوزی باعث رشد سلولهای عرضه کننده آنتی ژن (Antigen Presenting Cells – APC) شده و به این ترتیب تولید ایمونوگلوبولین ها را افزایش می دهد.

ظهور علایم سندرم هیپرپرولاکتینمیک دلیل درخواست انجام آزمایش پرولاکتین است و چون این علایم شایع و غیراختصاصی هستند، آزمایشگاه نقش تعیین کننده ای درتشخیص و پیگیری درمان هیپرپرولاکتینمی با آگونیست های دوپامین و یا جراحی هیپوفیز دارد. نقطه آرمانی در اندازه گیری پرولاکتین، این است که روش های اندازه گیری پرولاکتین بتوانند فقط پرولاکتین منومر را که فعالیت بیولوژیک دارد، اندازه گیری نمایند، اما در عمل بدینگونه نیست و ماکروپرولاکتین در سنجش های آزمایشگاهی پرولاکتین تداخل نموده و به این ترتیب یک مشکل بزرگ پدید می آورد. نوشته حاضر تلاشی است جهت آشنا نمودن خواننده به بهترین روش عملی ارزیابی هیپرپرولاکتینمی مبتنی بر شواهد موجود و غربال نمودن ماکروپرولاکتینمی از هیپرپرولاکتینمی واقعی.

پرولاکتین در آزمایشگاه های مدرن بالینی اغلب به روش اتوماسیون سنجش ایمنی اندازه گیری می شود. باوجود آنکه شرکت های بزرگ و معروف تولید کننده تجهیزات و کیت های اندازه گیری پرولاکتین ، محصولات خود را توسط جدیدترین استاندارد نسل سوم پرولاکتین سازمان بهداشت جهانی (استاندارد ۸۴/۵۰۰) کالیبر می نمایند اما مطالعات نشان می دهد که در نتایج بدست آمده از هرکدام از این روش ها اختلافات قابل توجهی وجود دارد. ازسوی دیگر ثابت شده است که این اختلافات به دلیل خطا در روش های اندازه گیری نیست بلکه مرتبط با وجود ایزوفرم های مختلف پرولاکتین است و بدین ترتیب امکان تداخل ماکروپرولاکتین در روش های سنجش ایمنی پرولاکتین فراهم می شود.

همانند بقیه پروتئین ها، پرولاکتین هم بعد از تولید دستخوش تغییراتی می شود (Post Translational Modifications) و در نهایت واریانت های مختلفی از آن بدنبال فسفوریلاسیون و یا گلیکوزیلاسیون پدید می آید بعلاوه واریانت هایی با وزن های مولکولی ۱۴، ۱۶ و ۲۲ کیلو دالتون دیده شده است که تصور می شود این واریانت ها منبع تولید آنتی بادی علیه ملکول پرولاکتین می باشند.

ماکروپرولاکتین
سه نوع عمده از پرولاکتین درسرم انسان وجود دارد، پرولاکتین منومر، پرولاکتین درشت (Big)، و پرولاکتین درشت-درشت (Big-Big) که از آن بعنوان ماکروپرولاکتین نام برده می شود. هر سه فرم یاد شده از پرولاکتین هم در سرم افراد با پرولاکتین طبیعی و هم درسرم افراد مبتلا به هیپرپرولاکتینمی با دلایل فارماکولوژیک ، پاتولوژیک و نیز روحی – روانی قابل ردیابی هستند.

درسرم اغلب افراد طبیعی پرولاکتین منومر ۲۳ کیلو دالتون ۶۵-۸۵%، پرولاکتین درشت (Big) باوزن ملکولی ۵۰ کیلو دالتون حدود ۱۰-۲۰% و ماکروپرولاکتین باوزن ملکولی ۱۵۰ کیلو دالتون کمتر از ۱۰% پرولاکتین سرم را تشکیل می دهد.

مطالعات به روش کروماتوگرافی برروی سرم افراد هیپرپرولاکتینمیک که علایم بالینی واضحی ندارند و دلیل مشخصی بر افزایش میزان پرولاکتین سرم آنها یافت نمی شود نشان داده است که ماکروپرولاکتین در این افراد، فرم غالب است.

در سال ۱۹۹۲ ، Hattori و همکارانش نشان دادند که ماکروپرولاکتین ترکیبی از پرولاکتین و IgG است اما مطالعات بعدی نشان دادند که در مواردی ، موضوع به این سادگی هم نیست بلکه ممکن است اشکالی با وزن ملکولی بسیار بالا (۲۰۰-۶۶۹ کیلو دالتون) که به شدت گلیکوزیله هستند یافت شود و حتی درشرایطی بجای IgG، ایمونوگلوبولین IgA ممکن است در ترکیب ماکروپرولاکتین یافت شود.

بررسی ها ثابت کرده اند که در افراد با ترکیب طبیعی پرولاکتین، هرگونه تحریک ترشح پرولاکتین بصورت اولیه باعث افزایش میزان پرولاکتین منومر می شود و ترکیب سه فرم اشاره شده درقبل پرولاکتین بدون تغییر باقی می ماند اما در افراد با ماکروپرولاکتینمی تحریک ترشح پرولاکتین به سرعت ابتدا باعث افزایش ترشح پرولاکتین منومر می شود و بعد از آن ماکروپرولاکتین شروع به افزایش می نماید خصوصاً اگر تحریک پایدار باقی بماند. هنگام شروع درمان شرایط وارونه می شود. بدین ترتیب که درمان با آگونیست دوپامین (بروموکریپتین) ابتدا پرولاکتین منومر را کاهش می دهد و سپس به تدریج و به آهستگی باعث کاهش ماکروپرولاکتین می شود. بدین ترتیب در درمان طولانی مدت می توان انتظار داشت که پرولاکتین غالب موجود در سرم ماکروپرولاکتین باشد.

پاسخ به تحریک ترشح پرولاکتین و مهار فارماکولوژیک آن مخصوصاً اگر مزمن باشد، می تواند باعث بروز اتوآنتی بادی ها علیه پرولاکتین شده و این آنتی بادی ها تعداد بیشتری پرولاکتین منومر را به هم می چسبانند و بدین ترتیب باعث افزایش مقدار ماکروپرولاکتین در سرم می شوند. با عنایت به اینکه ماکروپرولاکتین نیمه عمر بیشتری نسبت به پرولاکتین دارد، بتدریج در سرم تجمع پیدا نموده ، با روش های اندازه گیری تداخل نموده و باعث اشتباه درتشخیص هیپرپرولاکتینمی می شود. Hattori و همکارانش عقیده دارند که وجود ایزوفرم های اسیدی ماکروپرولاکتین باعث تحریک مزمن و ظهور اتوآنتی باد ی های ضدپرولاکتین می شود.

ماکروپرولاکتین درتمام روش های سنجش پرولاکتین به درجات مختلف تداخل می کند. Smith و همکارانش نشان داده اند که در اندازه گیری پرولاکتین در ۱۰ سرم با ماکروپرولاکتین بالا با ۹ روش رایج سنجش پرولاکتین در دنیا ۲٫۳-۷٫۸ برابر اختلاف وجود دارد

اندازه گیری ماکرو پرولاکتین

روش مرجع جهت اندازه گیری ماکروپرولاکتین کروماتوگرافی Size Exclusion Chromatography (SEC) است اما این روش بسیار زمان بر و گران قیمت بوده و مناسب استفاده روتین نیست. اخیراً روشی مبتنی بر HPLC که نسبت به روش مرجع SEC ساده تر است ، توصیف شده است اما جهت استفاده روتین در ازمایشگاه روش رسوب ماکروپرولاکتین با استفاده از پلی اتیلن گلیکول (PEG) بیش از بقیه روش ها پذیرفته شده است.

Kavanagh و همکارانش نشان داده اند که روش PEG با روش SEC از نظر حساسیت و اختصاصیت همخوانی مناسبی دارد.

روش رسوب باپلی اتیلن گلیکول (PEG) روشی است که پروتئین ها را براساس قابلیت حلالیت آنها جدامیکند. این ترکیب بعنوان ماده ای که آب را از فرم هیدراته پروتئین ها جذب میکند عمل نموده، حلالیت آنهارا کاهش داده و باعث رسوب کردنشان می شود. PEG هنگامی که باسرم ترکیب شود بطور نسبتاً اختصاصی باعث رسوب ایمونوگلوبولین ها و ترکیب های متصل به آنها میشود و بدین ترتیب ماکروپرولاکتین که در ترکیب با IgG است ، رسوب می نماید و پرولاکتین منومر در مایع رویی باقی می ماند که قابل اندازه گیری است. با این حال این روش محدودیت هایی نیز دارد . اولاً اینکه مقادیر نرمال باید با توجه به روش مورد استفاده جهت اندازه گیری تعیین شوند چرا که ثابت شده حدود ۲۰% پرولاکتین منومر هم همراه با ماکروپرولاکتین رسوب می کند . بعلاوه چون IgA نسبت به IgG با PEG رسوب کمتری ایجاد می کند، موارد نادری از ماکروپرولاکتینمی که در آن ایمونوگلوبولین موجود در ترکیب ماکروپرولاکتین IgA می باشد ممکن است از چشم دور بماند. باوجود تمام این محدودیت ها ، ثابت شده است که روش PEG جهت اندازه گیری ماکروپرولاکتین مقبولیت دارد و درکار روتین اندازه گیری ماکروپرولاکتین روش ارجح محسوب می شود. مطالعۀ انجام شده توسط Kavanagh و همکارانش درسال ۲۰۰۶ نشان دادکه پلی اتیلن گلیکول علاوه برحذف ماکروپرولاکتین قادر به حذف پرولاکتین درشت (Big) نیز میباشد.

فعالیت بیولوژیک ماکروپرولاکتین

الیگومنوره یا آمنورۀ ناشی از سندرم هیپرپرولاکتینمیک به این دلیل پیش می آید که ترشح GnRH توسط مقادیر بالای پرولاکتین مهار شده و باعث بروز هیپوگنادوتروپیک هیپوگنادیسم می شود. Suliman، Ginbeyو همکارانشان نشان دادند که غلظت گنادوتروفین ها و استرادیول در افراد با ماکروپرولاکتینمی بسیار بیشتر از افراد مبتلا به هیپرپرولاکتینمی واقعی است و این یافته خود شاهدی است که ماکروپرولاکتین برروی GnRH موثر نبوده و نقش بیولوژیک قابل توجهی ندارد.

Pereira و همکارانش نشان دادند که با افزایش پیش رونده مقادیر پایه پرولاکتین، کاهش پاسخ به تحریک پیش می آید و پاسخ پرولاکتین دراین شرایط عملکردی مرتبط با مقدار پایه پرولاکتین است اما در افراد با ماکروپرولاکتینمی این پاسخ نرمال است که نشان دهنده آن است که ماکروپرولاکتین درفیدبک حلقه کوتاه فاقد فعالیت بیولوژیک است .

شاید دلیل اینکه ماکروپرولاکتین از نظر بیولوژیک فعال نیست ، در این واقعیت نهفته باشد که ملکول درشت ماکروپرولاکتین قادر به عبور از بستر مویرگی و رسیدن به اندام هدف خود نیست. نبود ماکروپرولاکتین درمایع مغزی نخاعی و عصاره بدست آمده از هیپوفیز این فرضیه را تقویت می کند.

علایم سندرم هیپرپرولاکتینمیک شامل گالاکتوره ، ناباروری ، اختلالات قاعدگی در زنان و ناباروری ، ضعف جنسی و کاهش میل جنسی در مردان ماحصل فعالیت مقادیر بالاتر از حد طبیعی پرولاکتین در مهار باروری است. اولین گزارشات منتشر شده راجع به ماکروپرولاکتینمی قابل توجه بودند چرا که مواردی از هیپرپرولاکتینمی را نشان دادند که فاقد علایم ذکر شده در فوق بود. این تناقضات حاکی از این است که پرولاکتینی وجود دارد که در سنجش آزمایشگاهی سنجیده می شود اما فعالیت بیولوژیک از خودش در درون بدن نشان نمی دهد و این همان ماکروپرولاکتین است.

تمام شواهد موجود تا به امروز حاکی از آن است که ماکروپرولاکتین فعالیت بیولوژیک اندکی دارد و دلیل آن را در دو نکته می توان جستجو نمود. اول اینکه ، درشت بودن ماهیت ملکولی ماکروپرولاکتین مانع از دسترسی آن به سلولهای هدفش می شود و دوم آنکه گیرنده های پرولاکتین قادر به شناسایی منومر پرولاکتین هستند و ترکیب درشت پرولاکتین متصل به ایمونوگلوبین یا همان ماکروپرولاکتین را شناسایی نمی کنند.

درمطالعاتی شواهد بالینی هیپرپرولاکتینمی درحضور مقادیر بالای ماکروپرولاکتین دیده شده است. Suliman و همکارانش عقیده دارند که حضور مقادیر بالای ماکروپرولاکتین وجود همزمان مقادیر افزایش یافته پرولاکتین منومر را رد نمی کند و علایم بالینی به حضور فرم منومر پرولاکتین مربوط است. موارد مشابه در مطالعه Olukoga ، Kane و همکارانش هم گزارش شد. با این حال تردیدی وجود ندارد که شواهد بالینی هیپرپرولاکتینمی می توانند در افراد با ماکروپرولاکتینمی هم در مواردی دیده شوند.

بعدها مطالعات متعددی نشان دادند که بیماران با علائم بالینی سندرم هیپرپرولاکتینمیک که تشخیص اولیه هیپرپرولاکتینمی داشتند ، در بررسی های مجدد تخمک گذار بودند و توانستند بدون تکنیک های کمک به باروری حامله شوند. بنابراین اینگونه نتیجه گیری شد که این بیماران ماکروپرولاکتینمی داشته اند . با این فرض که درخواست اندازه گیری پرولاکتین به دلیل اندیکاسیون های غیر اختصاصی مطرح می شود جای تعجب نیست که گاهی این علایم با علایم ماکروپرولاکتینمی همراه شوند.

اما ماکروپرولاکتینمی یک اثر بالینی قابل توجه دارد و آن این است که در همراهی با علائم غیراختصاصی هیپرپرولاکتینمی باعث اشتباه تشخیصی می شود . حاصل این اشتباه ربط دادن علائم به هیپرپرولاکتینمی واقعی است و پی آمد آن بررسی های غیر ضروری همانند تصویر برداری از هیپوفیز، درمان غیر ضروری با آگونیست های دوپامین و به تعویق افتادن تشخیص واقعی بیمار است. ماکروپرولاکتینمی یکی از دلایل مقاومت به درمان با آگونیست های دوپامین است بنابراین اگر در بیماری درمان با آگونیست باعث کاهش سطح پرولاکتین سرم نگردد باید بیمار از نظر وجود ماکروپرولاکتینمی بررسی گردد.

مطالعات گذشته نگر انجام شده توسط Suliman و همکارانش از سویی و Olukoga & Kane و همکارانشان از سوی دیگر نشان داده است که بیماران با هیپرپرولاکتینمی ناشی از ماکروپرولاکتینمی قبل از دقت در تشخیص حضور ماکروپرولاکتین چگونه به اشتباه مدیریت شده اند. برای ۸۰% این بیماران درخواست CT یا MRI از هیپوفیز انجام شده و ۸۰-۹۰% این بیماران به مدت های نسبتاً طولانی با آگونیست های دوپامین تحت درمان قرار گرفته اند که هیچکدام از این دو اقدام لازم نبوده است و در بررسی های بعدی این بیماران درموارد قابل توجهی تشخیص دیگری جهت علائم هیپرپرولاکتینمی حاصل گردیده است. در یک مورد دیگر خانمی ۳۱ ساله که در ارزیابی هیرسوتیسم هیپرپرولاکتینمی داشته به دلیل گزارش میکروآدنوم به دنبال انجام CT اسکن تحت عمل آدنومکتومی قرار گرفته اما تغییری در علایم ایجاد نشده و هیپرپرولاکتینمی کماکان پایدار باقی مانده است. ۱۵ سال بعد وجود ماکروپرولاکتینمی در این بیمار اثبات گردیده است.

تصمیم گرفتن به انجام تصویربرداری از هیپوفیز باید کاملا مستند باشد. در بررسی ۶ سری از بیماران با هیپرپرولاکتینمی Ginbey و همکارانش دریافتندکه در ۷-۲۲% موارد اختلالاتی درهیپوفیز پیدا می شود که این درصد معادل اختلالات موجود در جمعیت کلی بدون مشکل هیپرپرولاکتینمی است به هنگامی که درخواست تصویربرداری از هیپوفیز بدلایلی غیر از هیپرپرولاکتینمی انجام شده است. بعلاوه اتوپسی های انجام شده برروی جمعیت کلی نشان دهندۀ وجود ۱۰-۲۰% میکروآدنوم هیپوفیز بوده است. در همین راستا مطالعۀ Hauche و گروهش نشان از ۲۱ درصد نتیجۀ CT غیر طبیعی در افراد مبتلا به ماکروپرولاکتینمی درمقایسه با ۷۵ درصد CT هیپوفیز غیرطبیعی در افراد مبتلا به هیپرپرولاکتینمی واقعی است. بنابراین شواهد ، اختلالات مربوط به هیپوفیز فقط با حضور ماکروپرولاکتین همزمانی داشته و مشکل به پرولاکتین مربوط نبوده است. در دو مورد از این بیماران این نوع تشخیص منجر به انجام جراحی غیرضروری آدنومکتومی گردیده است.

پرولاکتین درشت (Big)

مقادیر قابل توجهی از پرولاکتین درشت (Big) درحدود ۱۰% از موارد ماکروپرولاکتینمی دیده می شود. مطالعه Larrea نشان داده است که درطول بارداری مقدار ماکروپرولاکتین کاهش می یابد و درعوض مقدار پرولاکتین درشت (Big) درحد قابل توجهی افزایش می یابد . پرولاکتین درشت (Big) هم همانند ماکروپرولاکتین دردرون بدن فعالیت بیولوژیک قابل توجهی ندارد و همانند ماکروپرولاکتین در سنجش های آزمایشگاهی تداخل نموده و بعنوان پرولاکتین اندازه گیری می شود.

تفسیر نتایج پلی اتیلن گلیکول (PEG) و تعریف ماکروپرولاکتینمی :

بطور سنتی ماکروپرولاکتین بصورت درصد ریکاوری پرولاکتین در آزمایش PEG گزارش می گردید و ریکاوری کمتر از ۴۰% بعنوان ماکروپرولاکتینمی درنظر گرفته می شد اما Suliman و همکارانش نشان داده اند که این شیوه گزارش نتیجه گویای مقدار پرولاکتین منومر در سرم بیمار نیست چراکه ممکن است مقدار پرولاکتین توتال درحدی زیاد باشد که باوجود غالب بودن ماکروپرولاکتین ، مقدار پرولاکتین منومر موجود، بازهم بالاتر از حد طبیعی بوده و فعالیت بیولوژیک قابل توجهی داشته باشد ، بنابراین جهت تفسیر بهتر نتایج بایستی مقدار پرولاکتین توتال و مقدار پرولاکتین بعد از PEG بصورت کمی گزارش شوند و در کنار آنها درصد ریکاوری پرولاکتین منومر نیز در متن جواب آزمایش آورده شود.

بدیهی است که باتوجه به تنوع قابل توجه روش های اندازه گیری پرولاکتین، مقادیر مرجع بایستی براساس روش سنجش آن تنظیم گردد.

Ginbey و همکارانش ، ۸ سری مطالعه انجام شده در بیماران هیپرپرولاکتینمیک جهت ارزیابی ماکروپرولاکتین را مورد بررسی قرار داده و دریافتند که شیوع ماکروپرولاکتینمی در این بیماران ۱۵-۴۶% است. Abdulwahab و همکارانش شیوع ماکروپرولاکتینمی را در موارد هیپرپرولاکتینمی ۲۶% گزارش کردند . ارزیابی کلی مطالعات انجام شده حاکی از آن است که شیوع ماکروپرولاکتینمی در جمعیت کلی ۳٫۵% و در افراد مبتلا به هیپرپرولاکتینمی حدود ۳۰% است. در مطالعۀ انجام شده توسط Beda-Maluga و همکارانش در لهستان شیوع ماکروپرولاکتینمی در بیماران با پرولاکتینوما ۱۲% ، در زنان با PCOS5.8% و در سایر موارد هیپرپرولاکتینمی ۹٫۳% گزارش شده است. اختلاف قابل توجه در مطالعات مختلف جهت تخمین شیوع ماکروپرولاکتین به ماهیت جمعیت مورد مطالعه و روش های آزمایشگاهی اندازه گیری پرولاکتین در این مطالعات برمی گردد. اغلب اطلاعات موجود در خصوص ماکروپرولاکتین از مطالعات انجام شده برروی زنان بدست آمده است اما تعداد محدود بررسی های انجام شده در مردان ، وجود درصد قابل توجهی ماکروپرولاکتین را در آنان نشان داده اند . در بررسی های گذشته نگر انجام شده توسط Donadio و همکارانش وجود ماکروپرولاکتینمی در ۴۵٫۸% از مردان مبتلا به هیپرپرولاکتینمی دیده شده است.

بعلاوه بررسی های متعدد ثابت نموده است که ترکیب ماکروپرولاکتین و پرولاکتین منومر و به بیان دیگر نسبت درصد آنان نسبت به هم درطول زمان ثابت و بدون تغییر باقی می ماند مگر اینکه الگوی ترشح پرولاکتین منومر توسط هیپوفیز دچار تغییر شود.

شیوع بالای پرولاکتین ، غیراختصاصی بودن علائم آن و هزینه نسبتاً کم اندازه گیری آزمایشگاهی آن باعث می شود که درخواست اندازه گیری پرولاکتین در ابتدای بررسی هر مورد ناباروری مدنظر قرار گیرد. توصیۀ انجمن غدد (Endocrine Society) بر این است که یک بار اندازه گیری پرولاکتین جهت تشخیص هیپرپرولاکتینمی کافی است و تاکید می کند که حتی مقادیر جزئی افزایش یافته پرولاکتین ممکن است به دلیل پرولاکتینوما باشد.

توصیۀ انجمن غدد (Endocrine Society) برضرورت ارزیابی ماکروپرولاکتین در افراد بدون علامت است اما این توصیه جای بحث دارد. اینکه اساساً چرا باید اندازه گیری پرولاکتین در فرد بدون علامت مدنظر قرار گیرد و اگر این توصیه جهت ارزیابی ماکروپرولاکتین اجرا شود، اغلب بیماران با ماکروپرولاکتینمی از چشم دور می مانند . همانگونه که قبلاً بحث شد، علایم بالینی هیپرپرولاکتینمی در افراد با ماکروپرولاکتینمی شایع است و مطالعات نشان داده است که همزمانی وجود علایم بالینی در بیماران هیپرپرولاکتینمی بدلیل ماکروپرولاکتینمی باعث اشتباه در تشخیص ، ارزیابی های غیر ضروری و درمان نامناسب در موارد قابل توجهی می شود. شواهد به شدت تاکید بر این دارند که تشخیص ماکروپرولاکتینمی از هیپرپرولاکتینمی واقعی با تکیه بر بالین امکان پذیر نیست و تنها راه موجود ارزیابی آزمایشگاهی ماکروپرولاکتین است.

همانگونه که گفته شد از آنجا که امکان افتراق بالینی ماکروپرولاکتینمی از هیپرپرولاکتینمی واقعی وجود ندارد و از سوی دیگر روش های سنجش آزمایشگاهی در شرایط حاضر قادر به جدا نمودن این دو نوع پرولاکتین در هنگام اندازه گیری پرولاکتین سرم نیستند ، تنها راه باقیمانده ، ارزیابی مقدار ماکروپرولاکتین به روش رسوب ماکروپرولاکتین با استفاده از پلی اتیلن گلیکول (PEG) در تمام بیماران مبتلا به هیپرپرولاکتینمی است.

نتیجه گیری
شواهد بی بدیلی وجود دارد که ماکروپرولاکتین فعالیت بیولوژیک اندکی داشته و هیچ اهمیت پاتولوژیک شناخته شده ای ندارد. اهمیت بالینی ماکروپرولاکتین تنها به این است که اگر بعنوان دلیل هیپرپرولاکتینمی شناخته نشود و از چشم دور بماند ، باعث بروز اشتباه در تشخیص ، اقدامات تشخیصی اضافی، غیرضروری و هزینه بر همانند تکنیک های تصویر برداری و جراحی هیپوفیز و یا درمان دارویی نامناسب و غیرضروری خواهد گردید و بدین ترتیب اسباب هرز رفتن منابع و نگرانی بی مورد در بیمار و پزشک خواهد گردید. بعلاوه کم توجهی به احتمال حضور ماکروپرولاکتین می تواند باعث تأخیر در تشخیص واقعی بیمار و از دست رفتن فرصت درمان برای بیماری باشد که مایل به باردار شدن است.

ماکروپرولاکتین منبع تداخل بسیار شایعی در اندازه گیری پرولاکتین حتی با بهترین روش های رایج اندازه گیری امروزی است و روش رسوب ماکروپرولاکتین با استفاده از پلی اتیلن گلیکول (PEG) روشی ساده و پذیرفته شده جهت تشخیص وجود ماکروپرولاکتین در سرم است. غربالگری ماکروپرولاکتین ازنظر اقتصادی نیز به صرفه است چرا که اثبات آن باعث حذف ارزیابی های غیر ضروری هیپرپرولاکتینمی و درمان طولانی مدت بدون ضرورت آن می شود.

پزشک باید از نقش و اهمیت افتراق ماکروپرولاکتین از هیپرپرولاکتینمی واقعی آگاه باشد، به آن توجه نماید و به هنگام بالا بودن مقدار پرولاکتین سرم بیمارش ، اندازه گیری ماکروپرولاکتین را از آزمایشگاه بخواهد.

امتیاز مطلب
تاریخ ارسال
اطلاعات آزمایشگاهی
5
اشتراک گذاری

نظرات برای این پست بسته شده .