معماری

گلبولهای سفید(WBC)

گلبولهای سفید یا لکوسیتها، سلولهای فوق العاده تخصص یافته ای هستند که بخشی از وظیفه آنها دفاع در برابر تهاجم عوامل عفونی است. گلبولهای سفید برخلاف گلبولهای قرمز انواع و وظایف مختلفی دارند و محدوده عمل اصلی گلبولهای سفید در خارج از رگهای بدن و در بافتها می باشد، به همین علت این سلولها قادرند با انجام عمل دیاپدز، از لابه لای سلولهای اندوتلیال رگهای خونی به سهولت عبور کرده، وارد بافتها شده و وظیفه اصلی خود را در آنجا به انجام برسانند. با این حال خون مهمترین منبع لکوسیتها بوده و بعنوان وسیله ای جهت حمل گلبولهای سفید از مغزاستخوان (که محل تولید آنهاست) به بافتها بکار می رود.
شمارش طبیعی گلبولهای سفید در بالغین mm³ /۱۰۰۰۰-۴۰۰۰ که شامل نوتروفیل (۶۷-۵۰%)، لنفوسیت (۳۵- ۲۵%)، مونوسیت (۷-۳%)، ائوزینوفیل (۴-۲%) و بازوفیل (کمتر از ۱%) است.

طبقه بندی
گلبولهای سفید را می توان براساس معیارهای مختلف طبقه بندی نمود:
۱- بر حسب شکل هسته، گلبولهای سفید تک هسته ای (Mononuclear) یا چند هسته ای (Polymorphonuclear =PMN) می باشند.
۲- بر حسب وجود یا عدم وجود گرانولهای اختصاصی، گلبولهای سفید شامل Granulocyte و Nongranulocyte هستند. گرانولوسیتها عبارتند از: نوتروفیل (با گرانولهای صورتی روشن)، ائوزینوفیل (با گرانولهای نارنجی یا قرمز) و بازوفیل (با گرانولهای آبی یا بنفش)
۳- برحسب نوع عمل دفاعی، به گلبولهای سفیدی که عمل بیگانه خواری (فاگوسیتوز) انجام می دهند مانند نوتروفیل و مونوسیت، Phagocytic cell و به گلبولهای سفیدی که در ایمِن سازی بدن دخالت دارند یعنی لنفوسیتها، Immunocyte اطلاق می شود.
۴- براساس منشاء، به لنفوسیتها که فرم بالغشان از ارگانهای لنفاوی خارج می شود، سلولهای Lymphoid و به سایر گلبولهای سفید که فرم بالغشان از مغزاستخوان خارج می شود، سلولهای Myeloid می گویند.

ساخته شدن گلبولهای سفید
همانطوریکه قبلاً ذکر شد تمام سلولهای خونی از سلولهای بنیادی چندقوه ای (PPSC or Toti potential stem cell) منشاء می گیرند که بعد از تبدیل به سلولهای پیشساز، سلولهای پیشتاز یا بلاست هر رده را می سازند.
در مورد گلبولهای سفید به روند ساخته شدن نوتروفیل، مونوسیت، ائوزینوفیل و بازوفیل، Myelopoiesis گفته می شود (تمام این سلولها از سلول پیشساز CFU-GEMM یا CFU-S منشاء می گیرند) و به روند ساخته شدن لنفوسیتها، Lymphopoiesis اطلاق می گردند (لنفوسیتها از سلول پیشساز CFU-L یا LSC منشاء می گیرند).
اولین سلول قابل شناسایی در مغزاستخوان همانند همه رده ها عبارتست از بلاست هر رده که در مورد گرانولوسیتها میلوبلاست، در مورد مونوسیتها مونوبلاست و در مورد لنفوسیتها، لنفوبلاست می باشد.

ساخته شدن گرانولوسیتها
در مسیر تکاملی گرانولوسیتها، ۶ مرحله سلول به ترتیب زیر قابل تشخیص می باشند:
myeloblast → promyelocyte → myelocyte → metamyeloblast → band (stab or juvenile) → segmanted (neutrophil or eosinophil or basophil)
در رابطه با مراحل ساخته شدن گرانولوسیتها، نکات زیر قابل اهمیت است:
۱) به طور کلی در تبدیل سلولهای پیشساز گرانولوسیتی به سلول بالغ، دو فاز یا compartment دیده می شود:
o فاز میتوزی (Mytotic Compartment) :از مرحله تبدیل سلول پیشساز به میلوبلاست شروع شده و تا میلوسیت اولیه ادامه می یابد. میلوسیت آخرین سلول دارای قابلیت تکثیر این رده می باشد. سه تکثیر از طریق تقسیم میتوز در میلوسیت رخ می دهد و سلول بعدی یعنی متامیلوسیت را ایجاد می کند.
o فاز غیرمیتوزی (Non mytotic or post mytotic compartment) :شامل مراحل بعدی تکامل گرانولوسیتها یعنی متامیلوسیت، باند و سگمانته است. در این مرحله، سلولها فاقد قدرت تقسیم میتوز بوده و تنها تمایز می یابند.
با توجه به مراحل بالا در می یابیم که از هر سلولِ میلوبلاست، ۳۲ عدد سلول سگمانته ایجاد می شود.

۲) کل این مراحل یعنی از تبدیل میلوبلاست تا شکل بالغ (سگمانته)، حدود ۲-۱ هفته و بطور متوسط ۱۰ روز طول می کشد و اگر نیاز باشد حتی به ۴-۳ روز تقلیل می یابد.

۳) در حالت طبیعی فقط وقتی که گرانولوسیتها به مرحله سگمانته رسیدند، از دیواره سینوزوئیدهای مغزاستخوان عبور کرده و وارد خون محیطی می شوند، با این حال حتی سلولِ متامیلوسیت نیز در حالت نرمال ممکن است در خون محیطی دیده شود.

۴) قسمت اعظم گرانولوسیتها (حدود ۹۰% ) پس از تشکیل در مغزاستخوان باقی مانده و تشکیل storage pool را می دهند و فقط حدود ۱۰% وارد خون محیطی می گردند که نیمی از این مقدار به جدار رگهای خونی چسبیده و marginal pool را تشکیل می دهند و نیمی دیگر در گردش خون حرکت می کنند و Circulating pool را تشکیل می دهند.

۵) از لحاظ تغییرات مرفولوژی در روند تکاملی گرانولوسیتها می توان گفت:
o هر چه از ابتدا به جلو پیش می رویم، اندازه سلولها کوچکتر می شود به جز پرومیلوسیت که از پرومیلوبلاست بزرگتر است، یعنی:
promyelocyte > myeloblast > myelocyte > meta > band > seg
o با تکامل و رسیده شدن گرانولوسیتها، هسته آنها کوچکتر و متراکمتر شده و دارای فرورفتگی می شود و در نهایت بصورت قطعه قطعه (segmanted) در میآید. این قطعات از هم جدا نیستند و بهم اتصال دارند.
o هستک (نوکلئول) تنها در میلوبلاست و پرومیلوسیت وجود دارد و در هر مرحله میلوسیت و بعد از آن دیده نمی شود.
o سلولهای رده گرانولوسیت دارای گرانول می باشد که بر دو نوع تقسیم می شوند:

** گرانولهای اولیه (Primary granules) یا غیراختصاصی (Nonspecific) یا آزروفیلیک (Azurophilic) : این گرانولهای فقط در مرحله پرومیلوسیت ساخته می شوند و چون در هر سه نوع گرانولوسیت ساخته می شوند به آنها گرانولهای غیراختصاصی می گویند و چون با رنگ آزور، به رنگ ارغوان در می آیند به آنها گرانولهای آزروفیلیک نیز می گویند. این گرانولها دارای آنزیمهای متنوع و فراوانی هستند که مهمترین آنها عبارتند از: کاتپسین، میلوپراکسیداز، الاستاز، بتاگلوکورونیداز، اسیدفسفاتاز وکلاژناز.
** گرانولهای ثانویه (Secondary granules) یا اختصاصی (specific) : این گرانولها در مرحله پرومیلوسیت وجود ندارند و برای اولین بار در مرحله میلوسیت ساخته می شوند و از این جهت ثانویه نام دارند. همچنین نوع و ترکیب آنها در هر کدام از گرانولوسیتها یعنی نوتروفیل، ائوزینوفیل و بازوفیل متفاوت است. از این رو گرانول اختصاصی نام دارند.

در مورد گرانولهای گرانولوسیتها نکات زیر قابل اهمیت است:
۱) هر دو نوع گرانول اختصاصی و غیراختصاصی توسط اجسام گلژی ساخته می شود، اما گرانولهای غیراختصاصی از سطح مقعر اجسام گلژی و گرانولهای اختصاصی از سطح محدب اجسام گلژی خارج می شوند.

۲) بعد از مرحله پرومیلوسیت تولید گرانولهای اولیه قطع می شود و به جای آن گرانولهای ثانویه ساخته می شوند و چون با هر بار تقسیم سلولی گرانولهای اولیه باقی مانده نیز بین دو سلول تقسیم می شوند، میزان آنها تا مرحله متامیلوسیت کاهش و از آن به بعد ثابت می ماند، در حالیکه گرانولهای اختصاصی در مرحله میلوسیت تولید می شوند و چون بعد از مرحله میلوسیت تقسیم میتوز نداریم، تعداد آنها کم نمی شود و نتیجه نهایی این پدیده آن است که میزان گرانولهای اختصاصی سلول بالغ بیشتر و حدود دو برابر گرانولهای غیراختصاصی است.

۳) گرانولهای غیراختصاصی از گرانولهای اختصاصی درشت تر هستند.

۴) علاوه بر گرانولهای اولیه و ثانویه، گرانولهای موسوم به ثالثیه نیز وجود دارند که حاوی آلکالن فسفاتاز لکوسیتی (LAP) می باشند.

سلولهای رده نوتروفیل از لحاظ اندازه، هسته، نسبت N/C ، هستک، سیتوپلاسم و گرانول بطور مقایسه ای مورد بررسی قرار میگیرند:
بزرگترین سلول رده نوتروفیل، پرومیلوسیت است.
*در حالت نرمال جوانترین سلول رده نوتروفیل که ممکن است در خون محیطی دیده شود، متامیلوسیت است و باند بطور طبیعی ۶-۱ درصد لکوسیتهای خون محیطی را تشکیل می دهد.

مورفولوژی نوتروفیل سگمانته
۱) نوتروفیل سگمانته یا PMN ، سلولی است کروی که اندازه آن تقریباً دو برابر گلبول قرمز یعنی ۱۵- ۱۰ میکرون می باشد.
۲) هسته سلول به چند بخش یا lobe تقسیم می شود که این لوبها توسط نوار باریکی از جنس خود هسته، بهم متصلند. تعداد لوبهای هسته در حالت نرمال ۵- ۲ عدد و بطور متوسط ۳ عدد است و هر چه سلول بالغتر شود، تعداد لوبهای هسته افزایش یافته و به ۵ نزدیکتر می شود. علت اینکه نوتروفیل بنام PMN یا سلول پلی مورف نیز خوانده می شود این است که هسته های این سلول در خون محیطی ممکن است به اشکالی مانند E ، Z ، S و… دیده شوند.
۳) سیتوپلاسم نوتروفیلها وسیع و نسبت هسته به سیتوپلاسم حدود ۱ به ۲ است. سیتوپلاسم معمولاً اسیدوفیل بوده و دارای گرانولهای ثانویه و گلیکوژن فراوان است، اما گرانولهای اولیه آن کم است. در حالت عادی دوسوم گرانولهای نوتروفیل از نوع اختصاصی و یک سوم آن از نوع اولیه یا آزروفیل است.
۴) می دانیم که در زنان یکی از کروموزومهای X بصورت غیرفعال و در کنار هسته باقی می ماند که در سلولهای اپیتلیال با هسته درشت (مانند سلولهای سنگفرشی دهان) می توان آنرا به کمک میکروسکوپ معمولی بصورت جسم کوچک سیاهرنگی که به دیواره داخلی غشاء هسته چسبیده، مشاهده نمود که به آن Barr body یا *** chromatin می گویند. در نوتروفیلهای جنس مؤنث نیز این کروموزوم X غیرفعال به شکل برجستگی کوچکی شبیه به چوب طبل (Drum stick) در کنار یکی از لوبهای هسته دیده می شود، که در تعدادی از نوترفیلها می توان آنرا مشاهده نمود.

محتویات گرانولهای رده نوتروفیل
۱- هر چند احتمال مشاهده شدن گرانولهای اولیه در میلوبلاست وجود دارد ولی این گرانولها عمدتاً در مرحله پرومیلوسیت دیده می شوند. این گرانولها حاوی مواد مختلفی هستند که معروفترین آنها میلوپراکسیداز است و سایر آنزیمهای گرانولهای اولیه عبارتند از: کاتپسین G ، الاستاز، بتاگلوکورونیداز، لیزوزیم، پروتئیناز، کاتالاز، α۱ آنتی تریپسین و کلاژناز. از مرحله پرومیلوسیت به بعد سنتز گرانولهای اولیه قطع می شود و با هر بار تقسیم مقدار آن نصف می گردد.
۲- گرانولهای ثانویه یا اختصاصی از مرحله میلوسیت ساخته می شوند و برخلاف گرانولهای اولیه، فاقد پراکسیدار هستند و عمدتاً شامل موارد زیر می باشند: لیزوزیم، لاکتوفرین، TC III و کلاژناز.
۳- محققین نوع سوم گرانولها، موسوم به گرانولهای ثالثیه را ذکر نموده اند که مخصوص سلولهای تمایز یافته این رده یعنی باند و نوتروفیل می باشد و عمدتاً حاوی آلکالن فسفاتاز است.

عملکرد نوتروفیلها
نوتروفیلها نقش بسیار مهمی در فاگوسیتوز میکروارگانیزمهای مهاجم و پاکسازی سلولهای آسیب دیده بدن دارا هستند. از آنجاییکه نوتروفیلها در فاگوسیتوز ذرات کوچکتر نقش دارند، آنها را میکروفاژ نیز می نامند تا از ماکروفاژها که از مونوسیتها منشاء می گیرند، افتراق داده شوند. مراحل فاگوسیتوز نوتروفیلها عبارتست از:
الف) نوتروفیلها دارای حرکت بی هدف و تصادفی (Random Motility) بوده و به کمک پاهای کاذبی که تشکیل می دهند می توانند به راحتی از دیواره رگهای بدن عبور کرده و وارد بافتهای مختلف شوند. به عبور نوتروفیلها از جدار رگهای خونی، Diapedesis گویند.
ب) چنانچه در بافتهای مختلف میکروارگانیزمی وارد شده باشد، نوتروفیلها به سمت آن حرکتِ جهت دار خود را انجام می دهند. به این حرکت جهت دار، Chemotaxis می گویند که تحت اثر مواد کموتاکتیک مانند C5a و لکوترین B4 صورت می گیرد.
در اختلالی موسوم به سندرم لکوسیت تنبل (Lazy Leukocyte syndrome) ، نوتروفیلها فاقد رسپتور برای مواد کموتاکتیک هستند و لذا حرکت نوتروفیلها هیچگاه جهت دار نمی باشد.
ج) بعد از رسیدن نوتروفیل به عامل بیماریزا، نوتروفیل با مکانیسمی موسوم به Opsonization سعی در بلعیدن آن می نماید. در این مرحله موادی مانند IgG و جزء C3b کمپلمان که به مواد اپسونین معروفند، از یک سو به عامل بیماریزا متصل می شوند و از سوی دیگر به گیرنده خود بر سطح نوتروفیلها می چسبند و بدین ترتیب نوتروفیلها خیلی راحتتر عامل بیماریزا را می بلعند.
د) نوتروفیل جسم بیگانه را بلعیده و آنرا درون خود در کیسه ای موسوم به Phagosome محصور می نماید.
ﻫ) نوتروفیل گرانولهای اختصاصی و غیراختصاصی خود را به فاگوزوم نزدیک می نماید و ابتدا گرانولهای اختصاصی و سپس گرانولهای غیراختصاصی، محتویات خود را به داخل فاگوزوم می ریزند. به این روند Degranulation می گویند و به مجموعه فاگوزوم و آنزیمهای لیزوزومی موجود در آن فاگوزوم ثانویه یا Phagolysosome می گویند.
و) مرحله نهایی، مرحله کُشتن عامل بیماریزا می باشد که به دو طریق انجام می شود:
· غیر وابسته به اکسیژن: آنزیمهای موجود در گرانولها موجب تجزیه و تخریب باکتری می گردند. برای مثال لیزوزیم دیواره سلولی باکتریها را تخریب می کند و لاکتوفرین با آهن موجود در محیط ترکیب شده و آنرا از دسترس میکروب خارج می کند.
· وابسته به اکسیژن: نوتروفیل با افزایش فعالیت تنفسی و افزایش متابولیسم گلوکز، مقدار زیادی NADPH2 تولید می نماید که برای تبدیل NO2 به O2¯ لازم است. یون O2¯ یا سوپراکسید، خود به H2O2 تبدیل می شود که برای باکتری کشنده است. از طرفی خود H2O2 با کلر و هیدروژن ترکیب شده و هیپوکلریت ایجاد می کند که این ماده نیز برای باکتری کشنده می باشد.

چند اصطلاح مهم
۱) Granulocytosis : به افزایش خفیف نوتروفیلها در خون محیطی که با فرمهای نارس همراه نباشد، گرانولوسیتوز می گویند. کاهش شدید نوتروفیلها در خون محیطی را آگرانولوسیتوز می نامند.
۲) Leukomoid reaction : به افزایش شدید نوتروفیلها در خون محیطی همراه با فرمهای نارس در حد باند و متامیلوسیت، واکنش شبه لوسمی اطلاق می شود.
۳) Leukoerythroblastic reaction: به افزایش شدید نوتروفیلها در خون محیطی همراه با اشکال بسیار نارس میلوئیدی و وجود NRBC در خون محیطی، واکنش لکواریتروبلاستیک گویند.
۴) Shift to the left و Shift to the right : انحراف به چپ تقریباً معادل اصطلاح واکنش لوکوموئید است، یعنی افزایش نوتروفیلها همراه با اشکال نارس مانند باند، متامیلوسیت و حتی میلوسیت در خون محیطی؛ به عبارت دیگر هرگاه هریک از تغییرات زیر را در خون محیطی داشته باشیم، انحراف به چپ بوجود آمده است:
**میزان سلولهای باند افزایش یافته باشد (بیش از ۶% ).
**نسبت نوتروفیلهای با هسته دو لوبه افزایش داشته باشد.
**فرمهای نارس میلوئید در خون وجود داشته باشد.
انحراف به راست حالتی است که در آن تعداد لوبهای هسته نوتروفیل زیاد شده باشد، برای مثال نوتروفیل ۶ یا ۷ لوبه دیده شود و یا تعداد نوتروفیلهای ۵ لوبه زیاد باشد، به این حالت Hypersegmentation نیز می گویند که در کمخونی مگالوبلاستیک دیده می شود.

منبع:برگرفته از سایت persian area نویسنده :casper

پاسخ دهید