هنگام بی‌احترامی در یک رابطه چطور باید برخورد کرد؟

مشکلات در بسیاری از روابط در هر سطحی که باشند زمانی آغاز می‌شوند که محترم شمردن فضای رابطه و احترام گذاشتن دو طرف به یکدیگر کم‌کم از بین می‌رود. متاسفانه گاهی افراد فکر می‌کنند وقتی صمیمیت وجود داشته باشد می‌توان به هر‌گونه‌ای با یکدیگر حرف زد یا رفتار کرد، در صورتی که مرز بین صمیمیت و احترام بسیار باریک است و اگر به آن توجه نشود، مشکلات زیادی به وجود خواهد آمد اما چرا در ارتباطات صمیمی به یکدیگر بی‌احترامی می‌کنیم و برای مقابله با آن چکار می‌توان کرد؟ برای پاسخ به این سوالات با دکتر یدا… دمیرچی، روان‌شناس بالینی و مدرس دانشگاه علم و فرهنگ گفت‌وگو کرده‌ایم.
تعریف کلی احترام گذاشتن و محترم شمردن چیست؟
احترام یکی از ارزش‌ها و فضیلت‌های انسانی و جهانی است. در همه دنیا احترام به‌عنوان فضیلت شناخته می‌شود. در منشور حقوق سازمان ملل هم گفته شده که همه انسان‌ها حق دارند از حقوق یکسان برخوردار باشند؛ یعنی ارزش وجودی هر شخص به‌گونه‌ای است که قابل‌احترام است؛ هم خود شخص باید برای خودش ارزش قائل باشد و هم دیگران. البته تعریف آن در روابط شخصی‌تر است و با توجه به نوع تربیت و فرهنگ افراد کمی متفاوت‌تر خواهد بود. احترام گذاشتن گاهی به تفسیر ذهنی افراد بستگی دارد؛ اینکه دیر جواب سلام یا تماس تلفنی‌شان داده شود یا به صورت موقعیتی بی‌احترامی تلقی شود و گاهی ضدارزش شناخته شود، مثلا سلام کردن بلند در جمعی که کسی در حال سخنرانی است بنا به موقعیت افراد حتی بی‌احترامی هم شناخته می‌شود، در حالی که در اماکن دیگر الزامی و نشانه ادب است. به این ترتیب احترام به‌عنوان یک ارزش وابسته به تفسیر شخصی و همچنین موقعیت افراد است؛ یعنی هر رفتاری در موقعیتی معنای خاصی خواهد داشت و حکم کلی برای آن وجود ندارد.
چرا احترام گذاشتن به همدیگر در ارتباط مهم است؟
با توجه به اینکه ما نیاز داریم مورد احترام و توجه دیگران قرار بگیریم و آن را به نوعی ارزش وجودی خود تلقی می‌کنیم، بسیار مهم است با افرادی که در ارتباط هستیم رفتار محترمانه‌ای داشته باشیم. اهمیت این موضوع هم بیشتر به این دلیل است که اگر رفتار ما در ارتباط محترمانه نباشد ظرف «نیاز به احترام»مان سرخالی باقی می‌ماند. «ویلیام گلسر» هم در این زمینه اعتقاد دارد ظرف نیاز به احترام داخل ظرف نیاز به قدرت جا دارد. توجه داشته باشیم از همه این موارد به‌عنوان «نیاز» یاد شده نه «خواسته» و هنگامی هم که نیازی برآورده نشود، آسیب جدی به تمامیت و یکپارچگی شخصیت فرد وارد می‌شود.
چه رفتارهایی به شخصیت افراد آسیب می‌زند؟
رفتارهایی مانند توهین، تحقیر و بی‌احترامی نیازهای اساسی و ژنتیک ما را هدف قرار می‌دهند و به شخصیتمان آسیب می‌زنند. احترام هم یکی از نیازهای اساسی ماست که در صورت برآورده نشدن مشکلاتی برای سلامت روان ایجاد می‌کند. بنابراین توجه به رعایت آن برای سالم باقی ماندن یک رابطه بسیار ضروری است.
چرا در بعضی ارتباطات محترم شمرده نمی‌شویم؟
در یک رابطه ما نمی‌توانیم بدون هیچ تلاشی فقط در نقطه‌ای بایستیم و انتظار داشته باشیم همه به ما احترام بگذارند. این‌گونه رفتارها دوام زیادی ندارند و بعد از مدتی وقتی بازخوردی دیده نمی‌شود، کم‌کم از بین می‌روند؛ یعنی وقتی ما به طرف مقابل خود احترام می‌گذاریم ولی متقابلا از او احترامی نمی‌بینیم، بعد از مدتی ما هم محترمانه با او رفتار نمی‌کنیم. بعضی افراد خودشان احترام خود را نگه نمی‌دارند و حدشان را رعایت نمی‌کنند، در حالی که نیاز به احترام دارند اما به‌گونه‌ای رفتار می‌کنند که انتظار دارند دیگران به آنها احترام بگذارند و در واقع ظرف نیاز به قدرتشان را پر کنند. ما باید به دو ویژگی در رفتارهایمان توجه داشته باشیم؛ نخست اینکه رفتارهایمان موثر و اخلاق‌گرا باشد؛ یعنی اگر می‌خواهیم به ما احترام گذاشته شود برای آن تلاش کنیم، نه اینکه به دیگران زور بگوییم تا به خواسته خود برسیم. رفتارهای ما باید به‌گونه‌ای باشد که دیگران به ما احترام بگذارند، نه اینکه از روی ترس یا اجبار وادار به چنین کاری شوند. در واقع فضای یک رابطه باید توجه به رعایت احترام متقابل باشد.
چرا در بعضی روابط عاطفی صمیمیت تبدیل به بی‌احترامی می‌شود؟
گاهی ما در ارتباط به همدیگر بی‌احترامی می‌کنیم و رفتارمان توام با سرزنش و تحقیر است. این‌گونه رفتارها ناکارآمد و غیراخلاقی هستند. در بسیاری موارد غلبه خشم باعث می‌شود رفتارهای غیرمحترمانه‌ای داشته باشیم و متاسفانه وقتی حرمت‌ها از بین برود که برگشت آن خیلی سخت خواهد بود. نتایج پژوهش‌های علمی نشان می‌دهند ساختار مغز به‌گونه‌ای است که در آن واحد بخش‌های مختلف «منطق» و «احساس» نمی‌توانند فعال باقی بمانند؛ یعنی وقتی خشم بر ما غلبه می‌کند، بخش هیجانی مغز هم کاملا فعال می‌شود و کارهایی انجام می‌دهیم که نه‌تنها ما را به خواسته‌مان نمی‌رساند، بلکه از آن دورتر هم می‌شویم. مثلا وقتی طرف مقابل در یک ارتباط پاسخ تلفن ما را نمی‌دهد، امکان دارد دست به تحلیل‌هایی بزنیم که به دلیل عصبانیت قادر به هیچ عکس‌العمل منطقی‌ای نباشیم. به این ترتیب به‌گونه‌ای رفتار می‌کنیم که کل رابطه با مشکل مواجه شود. در بسیاری از موارد هم بدون اینکه از طرف مقابل بخواهیم برای ما توضیح دهد، خودمان شروع به قضاوت می‌کنیم و درنهایت باعث برانگیختن خشم طرف مقابل می‌شویم. در رفتارهای ناشی از بی‌احترامی افراد معمولا بدون اینکه آگاه باشند سد‌های مقابل را می‌شکنند و بعد از جاری شدن سیل قصد جلوگیری از آن خواهند داشت اما برگشت آن گاهی بسیار سخت یا غیرممکن خواهد بود. به همین دلیل باید به راه‌های پیشگیری از عصبانیت و بروز رفتارهای غیرمحترمانه توجه داشت.
رفتار درست در برابر رفتارهای آزار‌دهنده دیگران چیست؟
اگر ما از رفتار کسی می‌رنجیم برای تغییر نوع رفتارش ابتدا باید خواسته خود را به طور شفاف با او مطرح کنیم. برای مثال به او بگوییم که از کدام رفتارش ناراحت می‌شویم و علت ناراحتی‌مان چیست. مثلا به همسر خود بگوییم: «وقتی پاسخ تماس‌های من را نمی‌دهی نگران و مضطرب می‌شوم. بنابراین خواهش می‌کنم در این مورد توجه بیشتری داشته باش.» اما اگر رفتاری بارها تکرار شود، ما حق داریم خشمگین شویم، مثلا اگر کسی عادت کرده جواب تماس‌های ما را ندهد، طبیعی است که تکرار این رفتار ما را ناراحت می‌کند ولی نکته مهم این است که توجه داشته باشیم این خشم و ناراحتی چه مشکلی را حل می‌کند؟ ما دنبال رفتارهای سودمندی هستیم که بتواند مشکلات ما را کمتر کند ولی خشم و ناراحتی فقط تا زمانی مفید است که به طرف مقابل هشدار بدهیم. در واقع ما حق داریم خشمگین و ناراحت شویم ولی نباید رفتار‌های توهین‌آمیز و غیرمحترمانه داشته باشیم.
هنگام عصبانیت چگونه باید رفتار کرد؟
هنگام عصبانیت می‌توان از تکنیکی به نام «تکنیک توقف 5 ثانیه‌ای » استفاده کرد؛ یعنی هنگام بروز خشم قبل از هر عکس‌العملی ابتدا 5 ثانیه توقف کنیم. گذر این ثانیه‌ها باعث می‌شود مغز از قسمت هیجانی به قسمت منطقی هدایت شود. البته باید بلافاصله نیز در ذهن خود پردازش کنیم که خواسته ما چه بوده؟ آیا قصد ما تغییر رفتار طرف مقابل است و اینکه مثلا پاسخ تماس تلفنی‌مان را بدهد ولی الان با عصبانی شدن نمی‌توانیم عکس‌العمل درستی داشته باشیم؟ بنابراین با 5 ثانیه فکر کردن به خواسته خود می‌توانیم اطلاعات ذهن را برای پردازش به قسمت منطقی مغز منتقل کنیم. این مدت فکر کردن به رفتاری که می‌خواهیم انجام دهیم به ما فرصتی می‌دهد تا کاری نکنیم که بعدا پشیمان شویم.
چرا افراد در روابط توهین‌آمیز باقی می‌مانند؟
توجه به این موضوع مهم است که شاید بعضی افراد در رابطه‌ای بی‌احترامی می‌بینند ولی به دیگر نیاز‌های آنها پاسخ گفته می‌شود. به همین علت ترجیح می‌دهند در رابطه باقی بمانند. البته در بسیاری از موارد هم افراد از روی بی‌اطلاعی فقط درصدد تغییر دادن طرف مقابل هستند. در واقع گاهی ما خودمان باعث می‌شویم در ارتباطی آسیب ببینیم. طرفمان زمان دیگری هم این کار را انجام می‌دهد و خودمان هم با او مشارکت می‌کنیم. در این حالت‌ها یا ما هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهیم و خود را یک قربانی می‌پنداریم که چاره‌ای ندارد یا خودمان را توانمند می‌کنیم و نمی‌گذاریم آسیب ببینیم. گاهی هم کمک می‌کنیم تا دیگری رفتارش را تغییر دهد و عاقبت هم می‌توانیم از ارتباط بیرون بیاییم.
در مواردی که افراد توجهی به خواسته‌های طرف مقابل ندارند چکار می‌توان کرد؟
در مواردی که به ما گفته می‌شود: «من این‌گونه هستم، نمی‌خواهم هیچ تغییری بکنم و همینی که هست…» ما ابتدا باید به این هشدار توجه نشان دهیم که شاید طرف مقابل ما فردی مسوولیت‌گریز باشد. شاید هم خود ما توقع زیادی داریم چون آن فرد مثلا توضیح می‌دهد که وقتی مشغول کار است نمی‌تواند پاسخگوی ما باشد ولی ما باز هم همان خواسته را داریم، تکرار می‌کنیم و از آن می‌رنجیم. گاهی هم باید روی تبیین‌های خودمان بیشتر کار کنیم، مثلا وقتی طرف مقابل نمی‌خواهد هیچ توضیحی به ما بدهد، ببینیم آیا ماندن در چنین رابطه‌ای اصلا ارزش دارد؟ و اگر نمی‌توانیم از آن خارج شویم مشکل اصلی ما کجاست و چه منافعی برایمان دارد؟ فراموش نکنیم هر فرد در ارتباطات خود دنبال منافع خودش است، نه حفظ منافع دیگری اما گاهی می‌توان با خود کنار آمد چون منافع ما در بعضی جنبه‌ها تامین می‌شود، می‌توانیم از بعضی موارد دیگر چشم‌پوشی کنیم. به این ترتیب کمتر آسیب می‌بینیم.

وقتی روابط پرتنش می‌شود
روابط در هر سطحی که باشند، گاهی با مشکلات و تنش‌هایی مواجه می‌شوند که رها شدن از آنها چندان آسان به نظر نمی‌رسد. البته تنش و اختلاف در هر رابطه‌ای طبیعی است ولی شیوه برخورد بعضی افراد با مشکلات و تنش‌ها آنها را پیچیده‌تر می‌کند. بنابراین نحوه رویارویی ما با مشکلات بسیار مهم است. چگونه می‌توانیم آمادگی لازم را برای کنار آمدن با مشکلات موجود در رابطه و حل و فصل آنها داشته باشیم؟ این سوالی است که ما از دکتر یدا… دمیرچی، روان شناس بالینی و مدرس دانشگاه علم و فرهنگ پرسیده‌ایم و در ادامه نظر ایشان را جویا شده‌ایم.
نخستین تنش‌ها در روابط چگونه شکل می‌گیرند؟
معمولا در روابط زناشویی یا هر نوع رابطه عاطفی دیگر وقتی اوضاع آن‌گونه که دو طرف انتظار دارند پیش نمی‌رود، هر کدام از دو طرف رابطه سعی در اثبات خود دارند و در تنش‌های عاطفی به دنبال آن هستند که خودشان را اثبات کنند و بگویند حرف‌‌شان حق است و در کل برتر هستند و وقتی این پافشاری بیش از حد شود حتما مشکلاتی به وجود می‌آید.
چرا افراد از نمایش قربانی شدن حس خوبی می‌گیرند؟
به طور کلی شیوه زندگی و تربیتی بعضی افراد به‌گونه‌ای بوده که هر گاه از همان بچگی احساس مظلومیت خود را به دیگران القا می‌کرده‌اند، مورد توجه قرار می‌گرفته‌اند، مثلا وقتی می‌افتادند،‌ گریه می‌کردند و دیگران هم برای دلجویی به آنها محبت بیشتری نشان می‌دادند. آنها احساس قربانی بودن داشته‌ و با دریافت توجه بیشتر حس بهتری پیدا می‌کرده‌اند. این افراد با این روش محبت دیگران را به خود جلب می‌کرده‌اند و به نوعی این موضوع در ذهن‌‌شان باقی مانده که همیشه با همین روش می‌توان توجه و محبت دریافت کرد. بنابراین در شیوه تربیتی آنها می‌بینیم که در گذشته «مظلوم‌نمایی» برایشان جواب داده و به همین دلیل هم همان روش را ادامه داده‌اند.
از لحاظ روان‌شناسی وقتی کسی روشی را به مدت طولانی ادامه بدهد، حتما آن روش به‌گونه‌ای به یکی از نیاز‌هایش پاسخ می‌دهد. حتی اگر خود او به طور آشکار متوجه‌اش نشود، می‌توان گفت برای او کارکرد دارد. در غیر این صورت آن رفتار بلافاصله خاموش می‌شود و ما دیگر آن را مشاهده نمی‌کنیم.
چرا خیلی افراد سال‌ها به رفتار اشتباه خود ادامه می‌دهند؟
توجه داشته باشیم وقتی در رابطه همچنان بر رفتارهای اشتباه خود پافشاری می‌کنیم، تکرار آنها به نوعی خواسته‌های دیگر ما را پاسخ می‌دهد؛ خواسته‌هایی که شاید خودمان هم از آنها بی‌اطلاع باشیم، مثلا از دیدگاه «واقعیت‌درمانی» بهترین مثال آن «افسردگی»است.
«ویلیام گلسر» نخستین بار این موضوع را مطرح کرد که در واقع این افسردگی نیست که بر ما عارض می‌شود، بلکه خود ما هستیم که آن را انتخاب می‌کنیم. بنابراین فراموش نکنیم ما افسرده نمی‌شویم، بلکه افسردگی می‌کنیم چون افسردگی کردن نوعی رفتار «مسوولیت‌گریزانه» است. در واقع وقتی فرد به نوعی تمام تیرهای خود را شلیک می‌کند، راه دیگری برایش باقی نمانده و به رفتارهای ناشی از «افسردگی» متوسل می‌شود.
واکنش‌های دیگر ما در مقابل مشکلات کدامند؟
ما معمولا در مقابل تهدید‌ها و سختی‌های زندگی 3 نوع رفتار داریم؛ یا می‌مانیم و می‌جنگیم یا‌ گریز را انتخاب می‌کنیم و فرار را ترجیح می‌دهیم یا دچار شوک و تعجب می‌شویم و احساس درماندگی می‌کنیم و حیران به تماشا می‌نشینیم.
جنگیدن و ماندن از سخت‌ترین راه است که در آن امکان آسیب و صدمه هم وجود دارد ولی تسلیم شدن و فرار کردن خیلی آسان‌تر است، ولو اینکه تبعات سختی هم به دنبال داشته باشد. وقتی ما در روابط عاطفی «قربانی‌گری» می‌کنیم، در واقع نمی‌جنگیم و با انفعال یا تسلیم می‌شویم یا فرار می‌کنیم.
یکی از مهم‌ترین موضوعات تمام مکاتب روان‌شناسی «اجتناب از موقعیت»است؛ یعنی روان‌شناسان به «اجتناب» به‌عنوان یک موضوع خیلی مهم نگاه می‌کنند چون افراد زیادی این راه را انتخاب و از رویارویی با موقعیت‌ها و واقعیت‌های تلخ اجتناب می‌کنند.
با توجه به اینکه مبارزه و جنگ سختی‌های خود را دارد، افراد اغلب ترجیح می‌دهند با اجتناب و دوری کردن از آن رنج کمتری متحمل شوند. به این ترتیب در لاک دفاعی خود می‌خزند که همین نوع انتخاب هم منجر به افسردگی خواهد شد.
کسانی که احساس قربانی‌گری می‌کنند، به نوعی در لاک دفاعی خودشان فرو می‌روند و فقط از خودشان دفاع می‌کنند، نه از آرمان‌هایشان، در صورتی که افراد مبارز و جنگنده آرمان‌ها و اهدافی دارند که برای حفظ آنها می‌جنگند.
در روابط عاطفی چه ویژگی‌هایی در افراد باعث بروز تنش می‌شوند؟
معمولا افرادی که آگاهی کمتری دارند و آموزش کمتری برای مواجهه با مشکلات دیده‌اند، همچنین نوع تربیت خانوادگی آنها به‌گونه‌ای است که ترجیح می‌دهند در مقابل سختی‌ها خیلی زود تسلیم شوند، «افسردگی» را انتخاب می‌کنند. در روابط عاطفی وقتی یک نفر سلطه‌گر می‌شود و دیگری سلطه‌پذیر، شخصی که سلطه‌پذیر است، قربانی می‌شود و در لاک دفاعی خود فرو می‌رود و صفات طرف مقابل را ظالمانه می‌داند و قربانی‌گری می‌کند اما عاقبت خسته می‌شود و دنبال ناجی می‌گردد. درنتیجه میان دوستان و بستگان طرف مقابل به دنبال کسی خواهد بود که از او حمایت کند و انتظار دارد همه نقش ناجی را برایش بازی کنند.
گاهی هم هر دو طرف جنگنده‌اند؛ یعنی دنبال اثبات قدرت خود هستند. «نیاز به قدرت» در این افراد بسیار بالاست. به همین دلیل هم باید بر شرایط پیرامون خود مسلط باشند تا ظرف نیاز به قدرت‌‌شان پرشود. همین موضوع هم مشکلات زیادی ایجاد می‌کند.
«نیاز به آزادی» هم از ویژگی‌های دیگری است که گاهی تنش زیادی در ارتباط به وجود می‌آورد. افرادی که نیاز به آزادی زیادی دارند به شدت از هر‌گونه دستور و امر و نهی طرف مقابل ‌گریزان هستند و هنگامی که حس کنند کسی چنین رفتاری با آنها دارد، عکس‌العمل شدیدی نشان می‌دهند. این افراد از اینکه محدود باشند، مضطرب و نگران می‌شوند، واکنش نشان می‌دهند و برای کسب آزادی خود می‌جنگند و نمی‌توانند به راحتی با آن کنار بیایند.
اگر نیاز به آزادی دو طرف هم ناهماهنگ باشد، شخصی که نیاز به آزادی بیشتری دارد هیچ‌گونه تعهدی به طرف مقابل خود احساس نمی‌کند و هر کاری بخواهد می‌کند. همین موضوع تنش زیادی در رابطه ایجاد می‌کند. در واقع مشکل بیشتر این افراد این است که با همدیگر همراهی نمی‌کنند چون خواسته‌های متفاوتی دارند. وقتی یک نفر دوست دارد همیشه در حال گشت و گذار باشد و دیگری ماندن در خانه را ترجیح می‌دهد، هر دو طرف درنهایت خسته و دچار تنش می‌‌شوند.
راه‌حل برای طرف شدن این‌گونه ناهماهنگی‌ها در روابط چیست؟
بهترین کار انتخاب درست است؛ یعنی همان پیشگیری، مثلا باید توجه داشته باشیم دو فرد خودشیفته نمی‌توانند با هم کنار بیایند ولی فرد خودشیفته می‌تواند رابطه بهتری با یک فرد وابسته داشته باشد؛ البته تا زمانی که فرد وابسته احساس کند طرف مقابل برای او منبع قدرت و امنیت است. به این ترتیب یک نفر سرویس‌دهنده و طرف مقابل سرویس‌گیرنده خواهد بود. البته درنهایت شخص سرویس‌دهنده به شدت احساس قربانی شدن می‌کند و خسته و درمانده می‌شود چون نیاز به آزادی و قدرت او کاملا نادیده گرفته می‌شود. وابستگی افراد وابسته -البته اگر خودشان بخواهند – قابل‌درمان است. به این صورت که افرادی که شخصیت وابسته دارند باید با بالابردن توانایی‌های فردی خود بتوانند خودشان نیازهایشان را برآورده کنند و احساس نکنند حتما باید به دیگران متکی باشند. در واقع این افراد با توانمند شدن به نتیجه بهتری در ارتباط خود خواهند رسید. توجه داشته باشیم در ارتباط‌های عاطفی فقط قرار است نیاز‌هایمان بهتر برآورده شود ولی طرف مقابل وظیفه‌ای در این خصوص ندارد. ضمن اینکه در یک ارتباط درست هر دو طرف رابطه باید به برآورده شدن نیاز‌های همدیگر توجه داشته باشند و این موضوع فقط با همراه شدن دو طرف با هم حاصل می‌شود. اگر افراد توقع نداشته باشند نیازهایشان را طرف مقابل برطرف کند مشکلات و تنش هم کمتر می‌شود.

سلامت