معماری
مدیریت خشم

مدیریت خشم (کنترل خشم و عصبانیت)

کنترل خشم و عصبانیت،راههای کنترل کردن خشم و ناراحتی و پرخاشگری

خشم يکي از هيجان هاي پيچيده انسان و واکنشي متداول نسبت به ناکامي و بدرفتاري است. همه ما در طول زندگي با موقعيت هاي خشم برانگيز روبه رو شده ايم.

اشکال خشم اين است که اگرچه بخشي از زندگي است ؛ ولي ما را از رسيدن به اهداف خود بازمي دارد و علت اين که افراد درباره خشم دچار تعارض و تضاد هستند، همين نکته است.

از يک طرف خشم پاسخ طبيعي انسان است و از طرف ديگر مي تواند روابط بين فردي را مختل کند و ما را از رسيدن به اهداف باز دارد. در حقيقت خشم هيجان شايعي است که بيشتر نسبت به دوستان و نزديکاني که نتوانسته اند انتظارات و خواسته هاي ما را برآورده سازند، تجربه مي شود. هيجان هايي که بيشتر با خشم همراه است عبارتند از: عصبانيت ، خشونت ، خصومت ، کينه توزي ، غضب ، تنفر، تحريک ، حسادت ، رنجش ، غرض ورزي ، تحقير و ناراحتي.

بيشتر افراد، ابراز خشم خود را حالتي ناخوشايند مي دانند. بيشترين واکنش افراد به ابراز خشم خود عبارت است از احساس تحريک پذيري ، خصومت ، عصبانيت ، افسردگي ، ناراحتي و غمگيني ، احساس شرمندگي و گناه ، احساس آرامش ، رضايت و خشنودي. احساس خوشحالي ، سرحالي ، احساس پيروزمندي ، اعتماد و تسلط از سوي ديگر خشم مضراتي همانند استرس ، ناراحتي هاي بدني ، احساس درماندگي ، تنهايي و انزوا دارد.

مدیریت خشم

2- علل خشم

  • جلوگيري از رفتار هدفمند
  • تحقير شدن يا مورد تبعيض قرار گرفتن
  • مورد پيشداوري ، تبعيض يا بي مهري قرار گرفتن
  • مورد فريب يا عهدشکني قرار گرفتن
  • تحقير شدن احساسات ، ارزش ها يا اقتدار واقعي فرد از سوي ديگران
  • مورد بدرفتاري و بي توجهي قرار گرفتن از سوي افراد مهم
  • صدمه ديدن درنتيجه بي توجهي نسبت به خود
  • رفتار حاکي از بي توجهي ديگران
  • موردتجاوز بدني يا کلامي قرار گرفتن
  • قرباني شدن

ازسوي ديگر، محققان علل خشم را موارد زير مي دانند:

  1. ميزان آسيب يا خطر: هر گاه فرد با اعمالي از سوي ديگران مواجه شد که آسيب زننده و مزاحم اهداف و خواسته هاي او باشد و جبران آن آسان نباشد، به احتمال زياد خشمگين مي شود.
  2. علت آسيب يا خطر: اگر افراد در معرض آسيبهاي عمدي افراد ديگر که قابل پيشگيري هم بوده است ، قرار گيرند. به احتمال زياد خشمگين مي شوند.
  3. آسيب يا خطر غيرمنتظره: در صورتي که آسيب يا خطر غيرمنتظره پيش بيايد، افراد خشمگين مي شوند.
  4. عامل آسيب خود فرد بوده است يا ديگران: وقتي آسيب ناشي از اعمال ديگران است در مقايسه با زماني که آسيب ناشي از اعمال خود فرد است ، احتمال زيادي وجود دارد که واکنش آن با خشم باشد.

 3- شيوه کنترل خشم

وقتي با ما بدرفتاري مي شود يا ناکام مي شويم ، بايد به ياد داشته باشيم که در مقابل خشم يک فرد مقابله کننده هستيم و بايد بتوانيم از مهارت هاي مختلفي براي کنترل خشم خود استفاده کنيم. مهارت هاي مخلتفي براي کنترل خشم وجود دارد که به چند مورد به شرح زير اشاره مي شود:

  • خود آرام سازي: وقتي عصباني هستيم ، استفاده از مهارت هاي خودآرام سازي بسيار مفيد و اثربخش است. حقيقت دارد که مي گويند وقتي عصباني هستيم پيش از اين که پاسخ بدهيم بايد تا عدد 10 بشماريم. اين کار به ما فرصت مي دهد تا بهترين راه حل را انتخاب کنيم. همچنين مي توانيم با تنفس آرام و عميق در مدتي کوتاه خود را کاملا آرام کنيم سپس در وضعيت بهتر و آرام تر راه حلهاي خود را بررسي کنيم. اگر احساس مي کنيم فريادزدن يا عمل پرخاشگرانه به نفعمان است ، مي توانيم اين کار را بکنيم. در حقيقت عصبانيت در اين حالت انتخابي و نه نتيجه خشم غيرقابل کنترل است. همچنين مي توانيم از خودآرام سازي براي آماده کردن خود براي مواجه شدن با موقعيتي خشم برانگيز استفاده کنيم و تصور کنيم در معرض ناکامي و بدرفتاري قرار گرفته ايم.
    زماني که احساس کرديم فشار خونمان در حال افزايش است ، ميزان خشم خود را روي يک مقياس صفر تا 100 درجه اي ، درجه بندي مي کنيم سپس خود را آرام مي کنيم تا اين که ميزان خشم مان به سطح پايين تر (30 يا پايين تر) برگردد. حال تصور کنيم که ناکامي و بدرفتاري بدتر هم شده است. دوباره خشم خود را درجه بندي کنيم و با استفاده از مهارت خودآرام سازي آن را مهار کنيم. اگر به اندازه کافي اين روش را تمرين کنيم احساس مي کنيم براي مقابله موفقيت آميز با احساس ناکامي و بدرفتاري در هر زمان آمادگي داريم.
  • انجام ارزيابي اوليه منطقي: يک نقطه شروع خوب براي آموختن شيوه مقابله با خشم ، تجزيه و تحليل ارزيابي هاي اوليه خود است. وقتي ارزيابي اوليه از رويدادي ناکام کننده و مشکل ساز به عمل مي آوريم بايد معين کنيم آيا مساله ارزش ناراحت شدن را دارد يا نه؟ اگر دريافتيم از خشمي بي اساس رنج مي بريم ، احتمالا اين گونه خواسته هاي نامعقول را از خودمان داريم.
    چون من بشدت ميل دارم افراد با من منصفانه و با ملاحظه رفتار کنند، پس آنها بايد حتما اين گونه با من عمل کنند.
    چون من بشدت ميل دارم مردم با من منصفانه و با ملاحظه رفتار کنند و چون من فردي استثنايي هستم پس آنها بايد حتما با من خوب رفتار کنند.
    اگرچه ممکن است اين عبارت در ظاهر به نظرمان غيرواقع بينانه باشد؛ اما واقعيت اين است که همه ما خواسته ها و تقاضاهاي غيرمنطقي و نامعقولي از زندگي داريم. با توجه به اين که آرزو کردن بهترين ها در زندگي ميل طبيعي انسان است ، همه ما انتظارات و خواسته هايي داريم که هميشه معقول و منطقي نيستند، از اين رو بررسي منطقي بودن ارزيابي هاي خود را به صورت يک عادت درآوريم. اگر اصرارمان بر اين باشد که همه کارها بايد هميشه طبق نظر ما پيش رود و ديگران هميشه با ما خوب رفتار کنند و هرگز نبايد ناکام شويم ، خشمگين مي شويم.
    در اين وضعيت ، مهارت در شناخت خواسته هاي غيرمنطقي خود و تغيير دادن آنها به خواسته هاي منطقي واقع بينانه تر است. به عنوان مثال به جاي اصرار کردن بر اين خواسته هاي غيرمنطقي با خودمان منطقي حرف بزنيم. «بسيار مايلم مردم با من منصفانه و با ملاحظه رفتار کنند. وقتي آنها اين کار را مي کنند خوشحال هستم و زماني که اين گونه برخورد نمي کنند ناراحتم. با اين حال چون قرار نيست که دنيا براساس خواسته ها و آرزوهاي من اداره شود. بنابراين براي مقابله با ناکامي ها و بدرفتاري ها بايد خشم خود را کنترل کنم.» اگرچه اين نوع ارزيابي ها زماني که کارها طبق نظر ما پيش نمي رود احتمالا موجب ناکامي و نااميدي مي شود، اما به خشم بيهوده منجر نمي شود.
  • خلاق بودن: وقتي هيجانات ناراحت کننده اي را تجربه مي کنيم ، مي کوشيم از طريق گفتار اين عبارات «احساس… مي کنم ، اين به نفع من نيست. چگونه مي توانم به شيوه اي مفيد با اين احساسات مقابله کنم» راه حل مفيدي را اتخاذ کنيم. در بيشتر موارد واکنش فوري ما نسبت به اين احساس بهترين پاسخ ممکن نيست ، پس اندکي تامل کنيم. اگر بتوانيم از خلاقيت خود استفاده کنيم پيدا کردن شيوه مقابله مناسب با خشم آسان تر خواهد بود. به جاي اين که بگذاريم هيجان ما را کنترل کند، مي توانيم از هيجان به عنوان فرصتي براي رسيدن به تجارب خلاق و جديد استفاده کنيم.

4- وقتي عصباني هستيم کارهاي زير را انجام دهيم

اول اين واقعيت را بپذيريم که خشمگين هستيم ، دوم تصميم بگيريم که چه کاري مي توانيم درباره آن انجام دهيم. گاهي ممکن است به اين نتيجه برسيم که نشان دادن واکنش پرخاشگرانه بيشتر به نفعمان است. در مواقع ديگر ممکن است پاسخ انفعالي و بدون جرات را انتخاب کنيم. در بيشتر مواقع بايد روش باجراتي را انتخاب کنيم. چيزي که درک آن در اينجا مهم است ، اين است که بايد بدانيم حق انتخاب و مسووليت يک شيوه پاسخدهي مناسب در هنگام عصبانيت با ماست. نبايد به بهانه عصبانيت دست به اعمال پرخاشگرانه بزنيم. به عبارت ديگر بيان اين جمله که چيزي را شکستم يا به کسي صدمه زدم ، براي اين که عصبي بودم ، شيوه نامعقولي براي اجتناب از مسووليت است. اين خشم نيست که موجب مي شود به شيوه هاي خاص عمل کنيم ؛ بلکه اين ما هستيم که عصبي مي شويم و تصميم مي گيريم که يا به شيوه اجتماعي پسند و قابل قبول يا به شيوه غيراجتماعي و غيرقابل قبول واکنش نشان دهيم.

  • تخليه انرژي: وقتي خشم بر ما چيره مي شود، تخليه انرژي از طريق پرداختن به فعاليت هاي جسمي يا خلاق ، مفيد و اثربخش است. فايده تخليه خشم اين است که مي توان در وضعيت ذهني آرام ، مشکل خشم برانگيز خود را حل کرد. تخليه انرژي به عنوان يک مهارت مقابله با خشم ، فرآيندي دو مرحله اي است.
    مرحله اول ، رها ساختن تنش از سيستم است و مرحله دوم به مساله گشايي مربوط است. تخليه انرژي به عنوان يک مهارت مقابله اي غالبا خوب درک نشده است ؛ زيرا افراد به اهميت مرحله دوم آن توجه نمي کنند. تخليه انرژي ، منبع ناکامي يا بدرفتاري را برطرف نمي کند، بلکه فقط به انسان خويشتنداري مي بخشد تا بتواند با منبع خشم مقابله کند. پس هميشه فرايند تخليه خشم را همراه با مرحله دوم آن يعني مساله گشايي به کار ببنديم.
  • ايمن سازي در مقابل استرس و خشم: در جريان مواجهه با خشم مي توانيم از عبارات زير استفاده کنيم:
    • هر قدر بيشتر آرام باشم و از مهارت هاي مقابله با خشم استفاده کنم ، بيشتر مي توانم موقعيت را کنترل کنم.
    • اين موقعيت را به عنوان يک تجربه يادگيري مفيد در نظر بگيرم.
    • مساله جدي است ، اما من هم آماده ام.
    • نفس عميق بکشم ، آرام باشم و از نيروي فکر استفاده کنم.
    • حق دارم ناراحت باشم ، اما بايد بر اهداف خود متمرکز شوم.
    • نبايد اجازه بدهم خشم ديگران بر من اثر بگذارد و بايد خويشتندار باشم.

پس از اين که با رويداد خاصي مقابله کرديم به تلاشهاي خود پاداش دهيم:

    • آنقدرها هم که فکر مي کردم سخت نبود.
    • در همه مواقع ، خوب ظاهر شدم.
    • اين موقعيت ها آسان نيست ، اما به هر حال بخشي از زندگي است.
    • وقتي از مهارت هاي مقابله با خشم استفاده مي کنم ، احساس بهتري نسبت به خود دارم.

به دو طريق مي توانيم از اين عبارات استفاده کنيم. يکي اين که در زمان بررسي رويدادهاي خشم برانگيز از آنها استفاده کنيم و ديگر آن که پيش از مواجه شدن با رويداد خشم برانگيز از طريق آرام سازي و حرف زدن با خود درباره آن رويداد به صورت تجسمي از اين روش استفاده کنيم.

  • جرات ورزي: جرات ورزي يعني دفاع از حقوق خود و بيان افکار و احساسات خود به شيوه مستقيم ، صادقانه و مستقيم. افراد با جرات براي خود و ديگران احترام قائلند، آنها مايل نيستند و اجازه نمي دهند ديگران از آنها سوء استفاده کنند و از طرف ديگر به خواسته ها و نيازهاي ديگران احترام مي گذارند و به شيوه مدبرانه با آنها ارتباط برقرار مي کنند.
    جرات ورزي چندين مزيت دارد. جرات ورزي به انسان احساس خودکار آمدي و کنترل دروني مي بخشد و اين احساسات نيز در روابط مقابل با ديگران ، اعتماد به نفس و عزت نفس ما را تقويت مي کند. از آنجايي که جرات ورزي مستلزم تدبير و مذاکره است. لازم است انعطاف پذير باشيم. هر چند ممکن است هميشه به همه خواسته هاي خود نرسيم ، با وجود اين نظر به اين که افراد ديگر نيز خواسته ها، نيازها و اميالي دارند جرات ورزي بهترين روش براي دست يافتن به روابط بين فردي رضايت بخش است.
  • بيان احساسات خود: بيان احساسات خود يعني مطلع ساختن ديگران از احساسي که نسبت به اعمال آنها داريم. از متهم کردن ديگران يا گفتن چيزهايي مانند «شما بي ملاحظه هستيد»، «شما پررو هستيد» اجتناب کنيم. در عوض احساس خود را نسبت به اعمال آنها به اين صورت بيان کنيم «متاسفم من برنامه هاي ديگري دارم»، «متاسفم ، ولي نمي توانم کاري برايتان انجام دهم» بيان احساسات خود بر حرمت نفس و احترامي که ديگران براي ما قائلند خواهد افزود.
  • پذيرش حقوق و مسووليت هاي خود: افراد بيشتر تفاوت بين خودخواهي و احقاق حقوق خود را نمي دانند. رفتار پرخاشگرانه عملي خودخواهانه است ، چون هدف آن برآورده ساختن نياز خود بدون توجه به خواسته هاي ديگران است ؛ ولي جرات ورزي نشان مي دهد که ما انعطاف پذير و اهل گفتگو هستيم ، همچنين نشان دهنده آن است که ما نسبت به مراقبت از خود متعهديم. ابراز عقايد، بيان احساسات و دفاع از ارزشهاي خود هرگز به منزله خودخواهي نيست.
    افرادي که ما را به دليل عقايد و دفاع از حقوقمان بي ملاحظه و خودخواه مي نامند، پرخاشگرانه عمل مي کنند و مي کوشند در ما احساس گناه ايجاد کنند. زماني که ديگران ما را به خودخواهي و بي ملاحظه بودن متهم مي کنند، وسوسه بي جراتي و تسليم شدن در ما قوت مي گيرد؛ اما اين بي جراتي در واقع نوعي شانه خالي کردن است. وقتي جرات ورزي نداريم از پذيرفتن مسووليت زندگي خود اجتناب مي کنيم.
    به عنوان افراد جرات ورز بايد بتوانيم در مقابل تلاش ديگران براي دخالت در کارهايمان مقاومت کنيم و همچنين بايد انتقادات و مخالفت هاي آنها را عمل کنيم. هر چه بيشتر منصفانه و سنجيده عمل کنيم ، نفس ما بيشتر مي شود.
  • مذاکره و گفتگو: براي جلوگيري از خشم بيجا بايد اساس روابط بين فردي خود را بر مذاکره و گفتگو بنا کنيم. در برخي موارد مي توانيم از طريق تهديد ديگران و غلبه يافتن بر آنها نظر خود را تحميل کنيم ، ولي اگر هميشه برعمل به شيوه مورد نظر خود اصرار کنيم در نهايت بهاي اين رفتار خود را خواهيم پرداخت. ممکن است گاهي موفق شويم ، ولي تنها و منزوي خواهيم شد. بعکس اگر هميشه منفعل و تابع خواسته هاي ديگران باشيم از هر نوع تلاش براي مذاکره و گفتگو اجتناب خواهيم کرد. پس بهترين راه حل آن است که مذاکره کننده خوبي باشيم.
  • پي بردن به ارزش گذشت: درس ارزشمندي که بسياري از افراد در جريان رشد و تکامل مي آموزند، پي بردن به قدرت گذشت است. وقتي انسان کسي را که به او بي حرمتي کرده است. مي بخشد او را از کاري که مرتکب شده است ، تبرئه نمي کند. در حقيقت گذشت به معناي از ياد بردن خطاي افراد نيست. بلکه هنگامي که کسي خطاي کس ديگري را ناديده مي گيرد و مي بخشد در واقع خود را از خشمگين شدن مي رهاند و به امور روزمره خود مي پردازد. بخشش و گذشت باعث مي شود که در کشمکش ها برگ برنده هميشه در دست ما باشد چون از موضع قدرت و با اعتماد به نفس از خطاي افراد چشمپوشي مي کنيم. گذشت ، قدرت خودکارآمدي و حس کنترل ما را در موقعيت هاي ناخوشايند بالا مي برد

ما ممکن است خشمگین شدن یک نفر را نبینیم اما حتما پرخاشگری اش را می بینیم. پرخاشگری یعنی کاری که باعث صدمه دیدن خودمان یا دیگران یا اشیا می شود.

معلوم است که در مورد خودمان یا دیگران این صدمه حتما فیزیکی نیست. حتما تا حالا فهمیده اید که همیشه خشمگین شدن به پرخاشگری منتهی نمی شود.

پرخاشگری فقط یکی از نتیجه های محتمل خشمگین شدن است، اصلا در این مطلب می خواهیم بگوییم چطور می شود خشمگین شد اما پرخاشگری نکرد.

نشانه های خشم
راستش خیلی وقت ها ما خودمان هم متوجه نمی شویم چه هیجانی را تجربه می کنیم. الان استرس داریم، بی قراریم یا خشمگینیم؟

خیلی وقت ها به خاطر اینکه خشمگین شدن را چیز بدی می دانیم، اصلا به خودمان اجازه نمی دهیم احساسمان برچسب خشم بخورد و فکر می کنیم اسمش چیز دیگری است. خشم چندین و چند نشانه دارد که روی هم رفته به سه دسته تقسیم می شود؛ نشانه هایی که در بدنمان تجربه اش می کنیم، نشانه هایی که در فکرمان می گذرد و نشانه هایی که نشانش می دهیم:

1- نشانه های بدنی
خشم خفیف و شدید دارد و بنابراین نشانه های بدنی اش هم ممکن است کم و زیاد یا شدید و ضعیف باشد اما اگر این نشانه ها را در بدنتان دیدید، به عنوان یک هشدار از خشمگین شدنتان جدی اش بگیرید:
* احساس داغ شدن و گرما
* احساس انرژی زیاد
* سرخ شدن پوست
* لفرزش در دست ها
* تنفس سریع
* احساس انقباض و فشار در عضله ها
* افزایش ضربان قلب و نبض

2- نشانه های فکری
وقتی که خشمگین می شوید، بیشتر از همیشه غیرمنطقی فکر می کنیم.
در واقع موقع خشمگین شدن قضاوت ما به هم می ریزد. انواع و اقسام این به هم ریختن فکر را اینجا ردیف کرلده ایم:
* تفکر همه یا هیچ: مثلا «همه گذاشته اند توی کار من، من همیشه بدشانسی می آورم.»
* تعمیم بیش از اندازه: مثلا «اینکه الان نمره بدی آورده ام نشان دهنداه خنگی من است.»
* ذهن خوانی: مثلا «این حتما قصدی داشته که اینجور کوبیده به ماشین من.»
* پیشگویی: مثلا «من مطمئنم امروز هم استاد به من گیر می دهد.»
* باید و نباید: مثلا «من باید حال این را بگیرم تا بفهمد نباید اینجور رفتار کند.»
* برچسب زدن: مثلا «این آدم مزخرف دیوانه است که دارد با من این کار را می کند.»

3- نشانه های رفتاری
پرخاشگری نشانه رفتاری خشم است. البته همانطور که گفتیم، خشم می تواند این نشانه را داشته باشد یا نه.

انواع و اقسام پرخاشگری
احتمالا تا می گویند پرخاشگری شما یاد درگیری های فیزیکی می افتید اما ابتدایی ترین تقسیم بندی پرخاشگری، تقسیم آن به کلامی وبدنی است. یعنی ما بعضی وقت ها با کلمه و بعضی وقت ها با فیزیکمان به خودمان یا دیگران ضربه می زنیم. دومین تقسیم بندی، مستقیما یا غیرمستقیم بودن پرخاشگری است.

آیا ما مستقیم به طرف مقابل ضربه می زنیم یا غیرمستقیم؟ سومین تقسیم بندی هم فعال و منفعل بودن پرخاشگری است. در پرخاشگری فعال ما یک کار را انجام می دهیم و پرخاشگری می کنیم اما در پرخاشگری منفعل ما با انجام ندادن کاری اعصاب دیگران را به هم می ریزیم. مثلا با جواب ندادن به تلفن. با این حساب می شود چندین نوع ترکیبی از پرخاشگری را ردیف کرد:

1- پرخاشگری بدنی، فعال، مستقیم
همان تصویر کلیشه ای ما از پرخاشگری: زخمی کردن، مشت زدن، لگد زدن
2- پرخاشگری بدنی، فعال، غیرمستقیم
مثلا گذاشتن تله برای زخمی کردن یک نفر، یا
انکار خشم در دراز مدت افسردگی می آورد. کسانی که خیلی زیاد از مکانیسم انکار استفاده می کنند واقعا باور می کنند «همه چی آرومه و من چقدر خوشبختم» و اینها اما مساله این است که به هر حال بین آدم ها تعارض وجود دارد
اجیر کردن یک آدم برای زدن دیگران
3- پرخاشگری بدنی، منفعل، مستقیم
مثلا قهر کردن به حالت نشسته. هر چه دیگرانه بخواهند ما را بلند کنند، ما بلند نمی شویم.
4- پرخاشگری بدنی، منفعل، غیرمستقیم
مثلا حرکت نکردن همراه با یک گروه
5- پرخاشگری کلامی، فعال، مستقیم
مثلا فحش دادن یا توهین به دیگران 6- پرخاشگری کلامی، فعال، غیرمستقیم مثلا پخش شایعات بی اساس در مورد یک نفر
7- پرخاشگری کلامی، منفعل، مستقیم مثلا جواب ندادن به یک نفر
8- پرخاشگری کلامی، منفعل، غیرمستقیم مثلا وقتی کسی از ما انتقاد می کند، نظر خودمان را نگوییم. با خشم چه کار می کنیم؟

آدم های مختلف در مواجهه با خشمشان چه کار می کنند؟ خود شما وقتی که خشمگین می شوید چه کار می کنید؟

احتمالا چندین و چند نوع واکنش یادتان می آید اما همه اینها را می توان در چند دسته بزرگ تقسیم بندی کرد:

1- خشمگین شدن را انکار می کنیم بعضی وقت ها ما کلا از اساس می زنیم زیرش و می گوییم من اصلا خشمگین نیستم. همان دیالوگ معروف آدمی که با صورت برافروخته و لحن تند و تن بالا می گوید «من عصبانیم؟ من عصبانی ام؟!!!»

دقیقا استفاده از همین مکانیسم انکار است. جالب است بدانید که انکار خشم در دراز مدت افسردگی می آورد. کسانی که خیلی زیاد از مکانیسم انکار استفاده می کنند واقعا باور می کنند «همه چی آرومه و من چقدر خوشبختم» و اینها اما مساله این است که به هر حال بین آدم ها تعارض وجود دارد و این تعارض ها خشم می آورد و اگر آنها را حل نکنیم، آنقدر روی هم تلنبار می شوند که یکدفعه می ترکیم.البته از خشم می ترکیم و نه چیز دیگر.

2- فرو خوردن خشم بعضی ها خشم خودشان را تجربه می کنند اما بعدش فوری آن را پنهان می کنند و بعدش هم خودخوری می کنند حالا یا از طرف مقابل می ترسند یا از ابراز خشم.

این شیوه هم در دراز مدت جسم و روان ما را به هم می ریزد. کسانی که خشم خودشان را پنهان می کنند، باور دارند که نباید به منبع اختلاف نزدیک شد، نباید در موردش حرف زد. باید از آن دوری کرد و خلاصه گنداب را به هم نزد. این شیوه هم در دراز مدت خشم های پنهان شده را رویهم تلنبار می کند و هم اختلافات بین آدم ها را بیشتر می کند.

3- جابجایی بعضی وقت ها ما خشممان را جابجا می کنیم. مثلا در محل کار از رییسمان عصبانی می شویم، می رویم توی خانه با بابایمان دعوا می کنیم و بالعکس. جابجایی اصلا روش همیشگی خوبی نیست چون آن بنده خدایی که ما به او پرخاشگری می کنیم، اصلا نمی داندن که چرا سیبل خشم ما شده است.

چطور خشمگین شویم اما پرخاشگری نکنیم؟

خب! تا حالا هر چه گفتیم، شیوه هایی بود که در کوتاه مدت ممکن بود جواب دهد اما در بلندمدت خود ما یا دیگران را نابود می کند. هم یعنی اینکه آسیب جسمی و روانی به ما می زند اما چطور می شود عصبانی شد اما پرخاشگری نکرد، سرکوب هم نکرد، فرو هم نخورد و جابجا هم نمرد. می شود؟ بله می شود.

1- خشمتان را بگویید بهترین شیوه برای ابراز خشم این است که بروید توی روی طرفی که شما را عصبانی کرده بایستید و بگویید که از او عصبانی هستید. یادتان باشد این جمله ها را با «من» شروع کنید ونه با «تو». نگویید «تو من را عصبانی کردی» بگویید «من عصبانی هستم چون تو فلان کار را کردی» یا «من عصبانی هستم چون فلان شرایط پیش آمده است.»

2- مساله را حل کنید آن چند شماره پیش که در مورد حل مساله حرف زدیم، یادتان است. هر موضوعی که باعث خشم شما شده به هر حال یک مشکل است که باید حل شود. به جای داد و بیداد این مساله ها را حل کنید. شیوه مفصلش را باید بروید در همان شماره بخوانید اما خلاصه اش این است که اول مشکل را تعریف کنید، بعد هر راه حلی که به ذهنتان می رسد را برایش ردیف کنید، بعد برای هر راه حل امتیاز بگذارید. امتیازها را هم بر اساس خوبی ها و بدی های هر راه حل بدهید. بعد راه حل ها را بر اساس امتیاز اولویت بندی کنید و در عمل اولین راه حل را آزمایش کنید. اگر جواب نداد هم بروید سراغ راه حل های اولویت های بعدی.

3- جرات داشته باشید وقتی می خواهند حق شما را بگیرند به جای اینکه پرخاشگرانه عمل کنید، می توانید قاطعانه اما محترم باشید. برای این کار اول خودتان را بگذارید جای دیگران و این خود را به جای دیگران گذاشتن را به زبان بیاورید. مثلا بگویید: «می دانم که عجله دارید …» بعد استدلال کنید: «اما چون اینجا صفیه و من از شما جلوترم….» و بعد اعلام کنید «… لطفا برید عقب تر بایستید». نیازی نیست دست به یقه بشوید و یا خودخوری کنید. والا!

4- ریلکسیشن کنید بعضی وقت ها نشانه های بدنی خشم ما خیلی شدید است. در این مواقع یکی از بهترین مسکن ها برای بدن ما استفاده از ریلکسیشن است. خشم آنقدر بدن ما را منقبض می کند که خودمان هم دیگر متوجه غیرعادی بودنش نیستیم. برای اینکه ذهن آرامی داشته باشیم، می توانیم میانبر بزنیم و بدنمان را آرام کنیم. برای ریلکسیشن برنامه های مفصلی وجود دارد اما خلاصه اش این است که اول همه عضله های قابل کنترل بدنتان را تصور کنید. بعد از نوک انگشت های پا تا فرق سر یکی یکی هر کدام را منقبض و بعد منبسط کنید. این کار را بهتر است به صورت دراز کشیده انجام دهید. به پیشانی که رسیدید، دیگر بدنتان کاملا در حالت ریلکس قرار دارد و شما می توانید فارغ از نشانه های بدنی خشم یک تصمیم غیرپرخاشگرانه بگیجرید.

5- فکرتان را درست کنید یک بار دیگر به نشانه های فکری پرخاشگری نگاه کنید. یادتان باشد که همه این فکرهای غیرمنطقی می تواند شما را خشمگین تر کند و احتمال پرخاشگری تان را ببرد بالا. لطفا هر کدام از این فکر ها را یک بار دیگر ببرید زیر نمودار و ببینید که چقدر منطقی هستند. آیا دنیا فقط سیاه و سفید است؟ آیا همه آدم ها همان برچسب های شخصیتی که ما به آنها می زنیم را دارند؟ البته به این راحتی نیست. تغییر دادن این فکرها اما وقتی تغییرش دادید، مطمئن باشید کمتر از دیگران عصبانی می شوید.

احادیث

1. امام صادق (ع) فرمودند: خشم کلید هر بدی است.
2. امام علی (ع) فرمودند: هیچ اصل و نسبی پست‌تر از خشم نیست.
3. امام علی (ع) فرمودند: خشم کینه های نهفته را بر می‌انگیزد.
4. امام صادق (ع) فرمودند: هر که مالک خشم خویش نباشد، مالک خرد خویش نخواهد بود.
5. پیامبر خدا (ص) فرمودند: بالاترین انسانیت تسلط بر خشم است.
6. پیامبر خدا (ص) فرمودند: هر که خشمی را فرو خورد، خداوند درون او را از ایمان پر می‌کند.

پاسخ دهید