نشانه و علائم بالا بودن هوش هیجانی EQ

هوش هیجانی تست,هوش هیجانی pdf,مقاله هوش هیجانی,تقویت هوش هیجانی,تعریف هوش هیجانی,کتاب هوش هیجانی,هوش هیجانی چیست+مقاله,هوش هیجانی در کودکان

همه ما خیلی راحت ممکن است کنترل احساس خودمان را از دست بدهیم و بعدش تصمیمی بگیریم یا اتفاقی بیفتد که سرنوشت مان را تغییر دهید. دقیقا به همین دلیل است که هوش احساسی ما یا همانEQ  این قدر حائز اهمیت می شود و از IQ  کم نمی آورد.

مهارت هوش احساسی هم با تمرین هر چه بیشتر قوی‌تر خواهد شد. ممکن است شما از EQ بالایی برخوردار باشید؛ اما خودتان این را ندانید. با این وصف به شرایطی که در ادامه متن تعریف شده اند نگاهی بیندازید و ببینید تا چه حد با رفتارها و عادت های شما همخوانی دارد؛ زیرا هرچه همخوانی اش بیشتر باشد از هوش احساسی بالاتری برخوردار خواهید بود.
۱-درباره احساسات زیاد فکر می کنید:
اگر تا به حال این طور از خودتان سوال کرده اید که: «چرا من چنین احساسی دارم؟» و «چه چیزی باعث شد من چنین حرفی بزنم یا چنین کاری بکنم که طرف مقابلم خوشحال یا ناراحت شود؟»، یعنی درباره احساسات تان فکر می کنید و این یعنی EQ  شما بالاست.
۲-می گویید «متشکرم»:
این روزها آنچه که کمبودش به شکل وسیعی احساس می شود، فروتنی است اما این درباره افرادی که EQ شان بالاست، مصداق پیدا نمی کند. آن ها می دانند که وقتی یک واژه به خصوص «متشکرم» مطرح می شود تا چه حد می توانند روز یک نفر را تغییر دهند و البته روابط افراد را محکم تر کنند.
۳-می دانید کجا باید مکث کنید:
مکث کردن بسیار ساده است. فقط کافی است چند لحظه کوتاه قبل از اینکه واکنشی نشان بدهید یا حرفی بزنید خودتان را متوقف کنید. هر چند این موضوع در تئوری ساده است اما در اجرا سخت است. طبیعی است که هیچ فردی کامل نیست اما مکث کردن باعث می شود شما از خجالت زده شدن در بسیاری اوقات در امان بمانید.
۴- «چرا» را جست و جو می کنید:
به جای اینکه دیگران را قضاوت کنیم باید به دنبال این باشیم که پشت هر رفتاری یک دلیلی وجود دارد. در چنین مواقعی باید روی حس همدلی و درک متقابل کار کنید و تلاش داشته باشید تا مسائل را از دریچه نگاه دیگران هم ببینید. در این شرایط است که سوال هایی مانند این ها مطرح می شوند: «چرا فلانی به این ماجرا چنین حسی دارد؟» یا اینکه «پشت این قضیه چه خبر است؟».
۵-نقدها را می پذیرید:
هیچ فردی از دریافت بازتاب های منفی احساس خوبی نخواهد داشت حتی خود شما. با این حال شما می دانید که انتقادات می توانند شامل واقعیت هایی هم بشوند که شاید خیلی هم برای شما ایده آل نباشند اما به هر حال واقعیت هستند. در واقع انتقادات به شما این درس را می دهند که دیگران چطور فکر می کنند.
۶-می گویید «معذرت می خواهم»:
آیا می دانید واژه های «متاسفم» یا «معذرت می خواهم» تا چه اندازه واژه های قدرتمندی هستند؟ با پذیرش اشتباهات و عذر خواهی به موقع شما کیفیت موضوعاتی مانند انسانیت و صداقت را در مواجهه با دیگران ارتقا می دهید.
۷-می بخشید:
مادامی که این موضوع را درک کنید که هیچ فردی کامل نیست، یاد می گیرید که نبخشیدن آدم ها مانند فرو کردن چاقو داخل زخم و رها کردنش به همان حالت است! در واقع شما هیچوقت شانس این را ندارید که از شر این زخم خلاص شوید. بنابراین به جای گیر کردن در یک نقطه، دیگران را ببخشید تا این بخشایش به شما قدرت حرکت کردن و جلو رفتن در زندگی تان را بدهد چون در غیر این صورت همیشه در یک نقطه باقی خواهید ماند.
۸-دیگران را ارج می نهید:
وقتی دنبال این باشید که در دیگران نقاط قوت را در کنار ضعف ها ببینید و این نقاط مثبت را هم گاهی به آن ها یادآوری کنید و برایشان ارج و ارزش قائل شوید، همواره حس خوبی را به آن ها تلقین می کنید. به این ترتیب آن ها از معاشرت و کار کردن با شما لذت می برند و همیشه سعی می کنند در مقابلتان بهترین ها را انجام بدهند.
۹-بر روی کنترل افکارتان کار می کنید:
یک ضرب المثل انگلیسی می گوید شما نمی توانید مانع نشستن پرنده روی سرتان شوید اما می توانید نگذارید روی سرتان خانه  بسازد! وقتی شما اتفاق منفی را تجربه می کنید ممکن است که نتوانید بر روی افکارتان و پاسخ های احساسی تان به طور طبیعی کنترلی داشته باشید اما این را یادتان باشد که آنچه قرار است بعد از آن اتفاق بیفتد در کنترل شماست آن هم با تمرکز کردن بر روی افکارتان. به جای اینکه فکرتان را به اتفاق غیر منصفانه ای که برایتان افتاده است، معطوف بکنید، به این فکر کنید که چطور می توانید شرایط را مدیریت کنید و به جلو بروید.
۱۰-ضعف هایتان را تجزیه و تحلیل می کنید:
شما باید بصیرت و بینش کافی داشته باشید تا بتوانید ضعف های خود را تجزیه و تحلیل کنید اما این را هم بدانید که اوضاع شما بهتر نخواهد شد مگر اینکه روی نقاط ضعف خود کار کنید. با تجزیه و تحلیل موقعیت هایی که در آن ها کنترل احساسات خود را از دست داده اید، استراتژی کنترل احساسات خود را بسط می دهید تا بار دیگر که با چنین شرایطی مواجه شدید رفتار بهتری داشته باشید.

کدام هوش شما ازبقیه قوی‌تراست؟

گاردنر نظریه‌اش را نخستین بار در کتاب «قاب‌های ذهنی: نظریه هوش چندگانه»، در سال ۱۹۸۳ ارائه کرد. به عقیده او همه انسان‌ها دارای انواع مختلفی از هوش هستند. او در کتاب خود، هشت نوع مختلف هوش را معرفی نموده و احتمال داده است که نوع نهمی نیز به عنوان «هوش هستی‌گرا» وجود داشته باشد. طبق نظریه گاردنر، برای به دست آوردن تمام قابلیت‌ها و استعدادهای یک فرد، نباید تنها به بررسی ضریب هوشی پرداخت بلکه انواع هوش‌های دیگر او مثل هوش موسیقیایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش کلامی- زبانی نیز باید در نظر گرفته شود.

نظریه گاردنر با انتقاداتی از سوی روان‌شناسان و مربیان روبرو بود. منتقدان می‌گویند تعریف گاردنر از هوش بسیار وسیع و گسترده است و نه نوع هوشی که او تعریف کرده فقط نشانگر استعدادها، خصوصیات شخصیتی و توانائی‌ها است. از دیگر نقاط ضعف نظریه گاردنر می‌توان به کمبود پژوهش‌های عملی پشتیبان آن اشاره کرد. اما با وجود این، نظریه هوش چندگانه محبوبیت زیادی در بین مربیان و آموزشگران پیدا کرده است و بسیاری از معلمان از این نظریه در انتخاب شیوه تدریس خود استفاده می‌کنند.

هوش تصویری – فضایی: قدرت تشخیص تصویری و فضایی کسانی که هوش تصویری-فضایی بالایی دارند در تجسّم چیزها قوی هستند. این افراد معمولا جهت‌یابی خوبی دارند و با نقشه‌ها، نمودارها، عکس‌ها و تصاویر ویدیویی مشکلی ندارند. در مجسمه سازی موفق هستند.

هوش هستی‌شناختی: افرادی که دارای هوش هستی‌گرایانه هستند، توانایی پاسخ دادن به عمیق‌ترین سوالات نسبت به هستی انسانی را دارند؛ سوالاتی درباره معنای مرگ و زندگی و این‌که ما در این جهان هستی چه می‌کنیم.

هوش موسیقیایی: افرادی که هوش موسیقیایی بالایی دارند در فکر کردن به الگوها، ریتم‌ها و صداها قوی هستند. این افراد از موسیقی لذت می‌برند و معمولا در نواختن سازهای موسیقی و آهنگسازی مهارت دارند.

هوش اندامی- جنبشی: تحرک فیزیکی، کنترل حرکات کسانی که هوش اندامی- جنبشی بالایی دارند در حرکت‌های بدنی، انجام عملیات و کنترل فیزیکی قوی هستند. این افراد در هماهنگ سازی چشم و دست مهارت دارند و افراد چالاک وتردستی هستند.

هوش اندامی- جنبشی: تحرک فیزیکی، کنترل حرکات کسانی که هوش اندامی- جنبشی بالایی دارند در حرکت‌های بدنی، انجام عملیات و کنترل فیزیکی قوی هستند. این افراد در هماهنگ سازی چشم و دست مهارت دارند و افراد چالاک وتردستی هستند.

هوش میان فردی: افرادی که هوش میان فردی بالایی دارند در تعامل با دیگران و درک آن‌ها قوی هستند. این افراد در سنجش هیجانات، انگیزه‌ها، تمایلات و منظور کسانی که دور و برشان هستند مهارت دارند.

هوش کلامی – زبانی: کلمات، زبان و نویسندگی کسانی که هوش کلامی- زبانی بالایی دارند به خوبی می‌توانند از کلمات، به هنگام نوشتن و حرف زدن، استفاده کنند. این افراد غالبا در نوشتن داستان، به خاطر سپردن اطلاعات و خواندن مهارت دارند.

هوش منطقی – ریاضی: تحلیل مسائل و عملیات ریاضی کسانی که هوش منطقی- ریاضی بالایی دارند در استدلال، شناسایی الگوها و تحلیل منطقی مسائل قوی هستند. این افراد به تفکر درباره مفهوم اعداد، روابط والگوها علاقه‌مندند.

هوش طبیعت‌گرا: به گفته گاردنر، کسانی که دارای هوش طبیعت‌گرای بالایی هستند، سازگاری بیشتری با طبیعت دارند و معمولا به پرورش، کشف محیط و یادگیری درباره موجودات علاقه‌مندند. این افراد به سرعت از جزئی‌ترین تغییرات در محیط‌شان آگاه می‌شوند.

هوش درون فردی: افرادی که هوش درون فردی بالایی دارند، آگاهی خوبی نسبت به وضعیت هیجانی، احساسات و انگیزه‌های خود دارند. این افراد از خودآزمایی، تخیل، کندوکاو کردن روابط خود با دیگران و برآورد توانائی‌های فردی خود لذت می‌برند.

امتیاز مطلب
تاریخ ارسال
مطلب مفید
5
اشتراک گذاری

نظرات برای این پست بسته شده .