نظم و انضباط در کودکان با این راهکارها (مستقل و منظم بار بیاورید)

همه والدین، دوست دارند فرزندانی شاد، مؤدب و مورد احترام و با نظم تربیت کنند که قادر به استفاده از رفتار و کلمات مناسب در دنیای بزرگسالان باشند. قطعاً هیچ پدر و مادری نمی خواهد صاحب یک کودک بداخلاق،بی نظم،لوس و خرابکار باشد، اما گاهی به نظر می رسد که این هدف ها با رفتار فعلی کودک آن ها فاصله زیادی دارند.

شما به عنوان یک پدر و مادر، چگونه به فرزندانتان می آموزید در خانه، مدرسه و جامعه رفتار شایسته و با نظم نشان دهند؟

هدف مقاله حاضر کمک به شما والدین است تا درباره روش های تربیتی و انضباطی مؤثر، اطلاعات مفیدی را درباره نظم و استقلال به دست آورید و با آگاهی، از موانع پیش روی ‌تان احتراز کرده و به سمت پرورش نظم و انضباط و استقلال در فرزندان عزیزتان گام بردارید. آنچه پیش از همه دانستنش ضرورت دارد، تصور کودکان به عنوان موجوداتی منحصر به فرد با توانایی­ ها و ضعف­ های خاص خودشان است. هرگز آن ها را مقایسه نکنید و هرگز انتظاری خارج از توانشان نداشته باشید.

انضباط و نظم چیست

انضباط یک فرایند آموزشی است که از طریق آن کودک یاد می گیرد چه نوع رفتاری قابل قبول و چه نوع رفتاری غیر قابل قبول است. به عبارت دیگر، انضباط به کودک می آموزد که باید از قوانین وضع شده پیروی کند تا سلامت و امنیت او و دیگران تأمین شود. ابزارهایی مانند تقویت مثبت، الگوسازی و یک خانواده حمایتی می توانند فرایند آموزش انضباط و نظم را مؤثرتر سازند.

استقلال چیست

استقلال فرایند رشد، از موجودی کاملاً وابسته به سمت انسانی خودکفا و با مهارت است. کودکان نه چشم­ اندازی از استقلال دارند و نه تجربه و مهارتی که بتوانند به تنهایی و بدون حمایت آن را در خود پرورش دهند. استقلال، هدیه ارزشمندی است که شما به فرزندانتان تقدیم می کنید. اگر فرزندان شما احساس استقلال می کنند، این شما هستید که به آن ها یاد داده ­اید، خود را با صلاحیت ببینند و به توانایی­ هایشان اعتقاد داشته باشند. به طور کلی، کودکان مستقل را از طریق رفتارهای زیر می ­توان شناسایی کرد.

به دلیل داشتن آزادی در انتخاب علایق شخصی، همواره با انگیزه و هدفمند هستند.

به دلیل دریافت بازخورد، تشویق و راهنمایی مناسب، در انجام فعالیت­ ها فعال،موفق و با نظم هستند.
به جای یک رابطه کنترل شده، همواره بین آنها و والدین، همکاری وجود دارد و در این ارتباط مثبت به ایده­ ها و خواسته ­های هر دو طرف احترام گذاشته می ­شود.
تصمیم­ گیرندگان خوبی هستند زیرا به آن ها اجازه داده شده با در نظر گرفتن گزینه­­ های مختلف و با حمایت و راهنمایی پدر و مادرشان تصمیم بگیرند.

کودکان وابسته چه کسانی هستند

کودکان وابسته در انجام تمام فعالیت­ ها، حتی وظایف و تکالیف شخصی به والدین و اطرافیان متکی هستند. این کودکان را از طریق رفتارهای زیر می ­توان شناسایی کرد.

وابسته بودن به آن ها، انگیزه حرکت می ­دهد.
از آنجا که آموخته ­اند، هیچ مالکیتی بر زندگی، افکار، احساسات و اعمالشان ندارند، اگر والدین و اطرافیان کنار آن ها نباشند، دچار اضطراب شدید می ­شوند.
یاد گرفته ­اند که اگر وابسته باشند، تشویق دریافت می ­کنند.
تصمیم ‌گیرندگان ضعیفی هستند و هیچ گاه نمی­ توانند خواسته ­هایشان را به طور مستقیم به زبان آورند.

روانشناسان با انجام مطالعات گسترده در مورد این ویژگی ­ها، پنج نوع از کودکان وابسته را شناسایی کرده­ اند. آن ها معتقدند، کودکان وابسته این حس وابستگی را به واسطه خلق و خو و برخوردهای نادرست والدین در خود پرورش داده اند.

توجه طلب ­ها: کودکان توجه طلب، هر کاری را برای به دست آوردن عشق و توجه والدین و دیگران انجام می ­دهند و اغلب به عنوان کودکانی دوست داشتنی معرفی می ­شوند. این کودکان معمولاً نیازهای خود را نادیده گرفته و برای برآورده کردن خواسته­ های دیگران تلاش می کنند، اما در دوران بزرگسالی همیشه وابسته هستند و ممکن است از آن ها سوء استفاده شود.

ناامیدها: ناامیدها کودکان ناکامی هستند که هرگز بر وقف مرادشان زندگی نکرده ­اند و هرگز اجازه نداشته اند حتی در مورد مسایل شخصی خود تصمیم بگیرند. این کودکان بر عکس گروه قبل در پی جلب توجه نیستند، بلکه چون می دانند مقاومت در برابر قوانین وضع شده فایده ای ندارد، به ناچار از دستورات والدینشان اطاعت می کنند.

واکنش ­پذیرها: این کودکان احساس می ­کنند توسط والدین خود به شدت کنترل می شوند و در بیان مستقیم نیازهایشان احساس ناتوانی می کنند، بنابراین منتظر می ­مانند تا والدین از آن ها چیزی بخواهند، پس دقیقاً رفتاری را پیش می ­گیرند که مخالف انتظار آن ها باشد. این رفتار واکنشی معمولاً به شکل، نمرات ضعیف، دوستی با افرادی که به هیچ وجه مورد قبول خانواده نیستند و احتمالاً مصرف سیگار و مواد مخدر پدیدار می ­شود. والدین اغلب این رفتار را به عنوان تلاش برای استقلال تفسیر می­ کنند، اما در حقیقت، واکنش ­پذیرها به یک شیوه نامتناقض به شدت به پدر و مادر خود وابسته هستند.

کم تلاش ­ها: این گروه، کودکان بدی نیستند و به ندرت مشکل­ ساز می­ شوند. آن ها در مدرسه و در سایر موقعیت ­ها کم و بیش موفقیت­ هایی کسب می ­کنند، اما اغلب به عنوان دانش­ آموزان کم ­آموزی که حداقل توانایی خود را به نمایش ­گذاشته اند، شناسایی می ­شوند. گاهی به دلیل تلاش کم و ضعیف عمل کردن باعث سرخوردگی والدین خود هستند. کم تلاش­ها به دلیل سرخوردگی ­هایی که در دوران زندگی به دست آورده ­اند توانایی ­های خود را دست ‌کم گرفته و تلاش زیادی در مدرسه یا در انجام وظایف محوله نشان نمی دهند. آن ها دچار نوعی درماندگی آموخته شده هستند.

انکار کننده­ ها: کودکان انکارکننده از انجام تمام دستورات والدین امتناع می ­کنند. آن ها مانند واکنش‌ پذیرها سعی نمی کنند با انتخاب یک رشته فعالیت ­های مخالف دستورات والدین با آن ها لجبازی کنند، بلکه این کودکان به طور کامل تمام دستورات را دور انداخته و کار خودشان را انجام می ­دهند. به نظر می رسد انکارکننده ­ها مستقل ترین گروه باشند، چرا که خودشان را از والدین جدا کرده و خودمختار می­ شوند؛ اما درواقع آن ها با کنار گذاشتن والدین از زندگی خود، بهای سنگینی را هم در کودکی و هم در بزرگسالی پرداخت خواهند کرد. کودکان انکارکننده به روابط خود با والدین صدمه می­ زنند و در زندگی بزرگسالی کمبود محبت، حمایت و ناپختگی در روابط را احساس خواهند کرد.

مسؤولیت شما به عنوان پدر و مادر تربیت کودکانی متکی به خود، مؤدب و خود کنترل کننده است. فامیل، بستگان، معلمان، روان شناسان و متخصصان مراقبت های بهداشتی می توانند در این راه به شما کمک کنند، اما مسؤولیت اصلی اعمال نظم و انضباط در خانه بر عهده خودتان است.

والدین معمولاً از شیوه­ های مختلفی برای تربیت و آموزش استقلال و نظم به کودکانشان استفاده می کنند. در بیشتر مواقع این سبک ­ها، الگوبرداری از سبک تربیتی است که والدین خودشان بر آن ها اعمال می­ کردند. این سبک­ های فرزندپروری نه تنها بر رابطه کودک–والد تأثیر می گذارند، بلکه تعیین کننده پایه­ های اصلی شخصیت و رفتار کودک در بزرگسالی هستند. به طورکلی روان شناسان چهار نوع سبک فرزند پروری را شناسایی کرده اند.

1. استبدادی یا زورگویانه
والدین با سبک فرزندپروری استبدادی، برای فرزندان خود از همان دوران خردسالی قوانین جدی و سخت گیرانه ‌ای وضع می­ کنند و بدون اینکه لزوم اطاعت از این قوانین را تفهیم کنند از آن ها انتظار اطاعت بی چون و چرا دارند. این والدین معمولاً توانایی­ ها و علایق شخصی کودکان خود را نادیده گرفته و ترجیح می­ دهند مستقیماً بر کارشان نظارت کنند. آن ها علاقه زیادی به کنترل، امر و نهی، نظم و انضباط، تنبیه و مجازات سخت داشته و روی تمام رفتارهای کودکشان حساس هستند. این والدین ممکن است بگویند: «چون من مادرت هستم بهت می گم باید این کار را انجام بدی و تو باید اطاعت کنی». در خانواده‌ های با سبک فرزندپروری استبدادی، یک نفر تصمیم‌ گیرنده است، فضای مشورتی در خانه کم بوده یا وجود ندارد و تشویق در صورت اطاعت از قوانین دیده می ­شود.

محصول این سبک فرزندپروری، کودکانی ناخشنود، مضطرب، گوشه ­گیر، ترسو،بی نظم و خجالتی با اعتماد به نفس پایین است. از آنجا که این کودکان در طول دوران زندگی به جای کشف و کنجکاوی در مورد علایقشان مجبور به پیروی از خواسته­ های والدین خود هستند، مهارت­ های حل مسأله در آن ها ضعیف بوده و در صورت ناکامی ممکن است با خشم و خصومت واکنش نشان دهند. در دوران بزرگسالی نیز افرادی وابسته و سلطه‌ پذیر با مهارت ­های ارتباطی ضعیف هستند و هنگامی که والدین یا کارفرمایان بالای سرشان نباشند تمایل به زیر پا گذاشتن قوانین دارند.

2. مقتدرانه
والدین با سبک فرزندپروری مقتدرانه، همانند والدین زورگو، قوانینی را در خانه وضع می­ کنند و انتظار دارند کودکان این قوانین را انجام دهند. با این حال، این والدین اغلب برای کودکانشان، دلایل وجود قوانین را توضیح داده و در مقابل، به شنیدن نظر و درک احساس کودکان خود در مورد این قوانین تمایل نشان می ­دهند. درواقع این والدین اجازه می­ دهند کودکان با قوانین به شکل منطقی ارتباط برقرار کرده و بدون اجبار و با احساس رضایت به آن ها احترام بگذارند. در این خانواده ­ها تصمیم­ گیری بر مبنای مشورت جمعی و احترام متقابل، آگاه کردن از پیامد اشتباهات به جای تنبیه و مجازات، رهبری محترمانه، تقویت و ستایش رفتارهای خوب حکم‌ فرما است.

محصول تربیتی سبک فرزندپروری مقتدرانه، کودکانی خشنود با قدرت تصمیم­گیری درست، برون­گرا با مهارت­ های اجتماعی بالا، صبور با حداقل اضطراب، فعال با اعتماد به ‌نفس و عزت نفس بالا و راضی از زندگی است. در این کودکان حس مسؤولیت، قدرت استقلال و احترام به قوانین و هنجارها در کودکی و بزرگسالی بالاست.

3. سهل گیرانه
والدین با سبک فرزندپروری سهل گیرانه، به وضع قانون، نظم و انضباط اهمیت چندانی نمی ­دهند. آن ها تمایل به حداقل کنترل و ارائه محبت افراطی دارند. در این خانواده ها، روابط باز و صمیمت بیش‌ از حد بین فرزندان و والدین وجود دارد، احترام بزرگ تر و کوچک تر کم و در حالت افراطی کودکان و والدین در یک سطح هستند. والدین وظایف فرزندان خود را بر عهده می­ گیرند و تکالیف آن ها را خودشان انجام می دهند. ممکن است این والدین در دوران کودکی خود والدین با سبک فرزندپروری مستبدانه داشته­ و برای تسکین ناراحتی ­هایی که در دوران کودکی کشیده­ اند، آزادی بی ‌حد و مرز برای کودکانشان قایل می شوند.

محصول تربیتی این سبک فرزندپروری، کودکانی لوس و نازپرورده و بی نظم هستند که اگر والدین در کنار آن ها نباشند، دچار اضطراب می ­شوند. این کودکان به‌ صورت نابهنجار رشد کرده و معمولاً به دیگران وابسته هستند. از آنجا که در نظام خانواده به آن ها یاد داده شده، هرچه بخواهند باید مهیا شود؛ بنابراین تمایل به مبارزه با قوانین مدرسه و جامعه را دارند؛ مشکلات رفتاری و قدرت ‌طلبی در آن ها زیاد است و معمولاً به راحتی قوانین و حریم­ ها را می ­شکنند تا به خواسته­ های خود برسند. با وجود برخورداری از آزادی زیاد، عزت ‌نفس این کودکان حتی در دوران بزرگسالی ضعیف است و به ‌اندازه کودکان پرورش ‌یافته در سبک مقتدرانه از زندگی لذت نمی ­برند.

4. بی ­تفاوت
والدین با سبک فرزندپروری بی­ تفاوت، از کودکانشان غفلت کرده و اغلب نیازهای اساسی آن ها را برآورده نمی­ کنند. در اکثر مواقع این والدین درگیر بحران­ های جدی مانند اعتیاد، بیماری، مرگ یکی از عزیزان، مشکلات شغلی و اقتصادی یا به دنبال آرزوهای برآورده نشده خود هستند. آن ها همچنین ممکن است بسیار کم سن و سال و فاقد دانش در زمینه مهارت ­های والدینی یا مسن، با صبر و حوصله پایین برای پذیرش نقش والدینی باشند.

کودکانی که در این خانواده­ ها تربیت می­ شوند، مهارت ­های زندگی کمی نسبت گروه­ های ­قبلی دارند. آن ها ناخشنود و از دریافت محبت محروم هستند که یا به درون لاک خود می ­خزند یا برای جلب ‌توجه دست به رفتارهای ضداجتماعی می ­زنند. دسته ­ای دیگر از کودکان پرورش‌ یافته در این خانواده ها روی پای خود ایستاده و خودساخته می ­شوند. با این ‌حال ممکن است در دریافت و ابراز محبت و توجه، مشکلات زیادی را در کودکی و بزرگسالی داشته باشند. این خانواده­ ها معمولاً از هم‌ پاشیده هستند.

با نگاهی به این سبک های فرزندپروری می توان گفت، کودکان پرورش یافته در سبک تربیتی مقتدرانه، نسبت به سایر گروه­ ها، این فرصت را دارند که در کودکی و بزرگسالی مهارت‌ های زندگی را به ‌درستی یاد گرفته و بتوانند مستقلانه از پس مشکلات خود برآیند.

شما والدین آگاه و دلسوز با اعمال مناسب ترین شیوه تربیتی می توانید ضمن تأمین سلامت جسمانی و روانی فرزندان توانمندتان، آن ها را در جهت آینده ای موفق هدایت کنید.

نکات کلیدی در آموزش نظم و استقلال به کودکان

6. عزت‌ نفس و اعتماد به ‌نفس کودک را تقویت کنید
دو واژه اعتماد به ‌نفس و عزت‌ نفس در عین شباهت، هر کدام دارای معانی متفاوتی هستند. اعتماد به ‌نفس به معنی دیدن خود به عنوان یک فرد توانمند و با کفایت است. در مقابل عزت ‌نفس، به معنای احساس ارزشمندی و احترام به خود تعریف می ­شود. به طور کلی زمانی که کودک نقاط قوت و ضعف خود را بشناسد و یاد بگیرد که به نقاط قوت خود افتخار و به ضعف­ ها به دیده مثبت نگاه کند، دارای اعتماد به ‌نفس خواهد بود.

اگر همین کودک خود را با وجود این نقاط قوت و ضعف، انسانی ارزشمند تصور کند، او از عزت ‌نفس بالایی برخوردار است. عزت ‌نفس یک گام فراتر از اعتماد به ‌نفس است و از مجموع افکار، احساسات، عواطف و تجربیات کودک در طول دوران زندگی ناشی می ‌شود. اگر این افکار، احساسات و عواطف به قضاوت و ارزیابی ­های مثبت از خود منجر شود، عزت ‌نفس به وجود می ­آید، در غیر این صورت کودک خود را در این جهان موجودی بی ‌ارزش، بی ‌هدف و بی­ مصرف تصور خواهد کرد.

مهمترین عواملی که اعتماد به ‌نفس کودکان را پایین می ­آورند، زورگویی ­های والدین، انتقاد و تذکرات مکرر، گرفتن حق تصمیم ­گیری و برآورده نشدن میل انتخاب شخصی هستند. مهمترین عواملی که عزت ‌نفس را پایین می ­آورند، عدم تشویق، ستایش، لبخند، آغوش، تماس چشمی، ندادن مسؤولیت به کودک و تنبیهات مکرر هستند. شما با آگاه بودن از عوامل تأثیرگذار بر اعتماد به ‌نفس و عزت‌ نفس کودکانتان، می ­توانید در جهت رشد استقلال آن ها گام بردارید.

7. به کودک مسؤولیت بدهید
با دادن تکلیف به کودکتان از حس مسؤولیت­ پذیری و میل به استقلال او حمایت کنید. حتی کودکان خیلی کوچک می ­توانند کارهای کوچکی مانند، دور انداختن زباله­ های کوچک یا گذاشتن لباس ­های کثیف در سبد لباس ­ها را در منزل انجام دهند. هنگام آموزش این مهارت­ ها صبر و تشویق والدین مهم است. برای ایجاد انگیزه در کودک، کارهای روزانه را به مراحل ساده ­تر تقسیم کنید و هر گام را در زمان جداگانه‌ ای آموزش دهید. اگر وظایفشان را فراموش کردند با ملایمت به آن ها یادآوری کنید و در برابر میلی که شما را بر می ­انگیزاند تا کار آن ها را انجام دهید، مقاومت کنید. هنگامی که ما به کودکان نشان می­ دهیم چگونه از وسایل خود مراقبت کنند یا به آن ها می­ آموزیم چگونه وسایل و اسباب ‌بازی‌ های خراب و شکسته خود را به جای دور انداختن ترمیم کنند، در حال پرورش یک مفهوم انتزاعی به نام «مسؤولیت ‌پذیری» هستیم.

8. به توانایی های کودک خود اعتماد کنید
والدین عاشق فرزندانشان هستند و دوست دارند شاهد پیشرفت و موفقیت آن ها باشند، اما گاهی نمی ‌دانند مسیر درست کجاست و از کدام جهت باید شروع کنند. اگر کودک حس کند در چشم شما موجودی ناتوان است، در توانایی‌ های خود دچار شک و تردید شده و اعتماد به ‌نفس خود را از دست می‌ دهد؛ بنابراین او را ببینید و به وی اعتماد کنید. از مراقبت ‌های اغراق‌ آمیز بپرهیزید، اما هرگز کودکتان را به حال خود رها نکنید.

به قول ژان پیاژه یکی از بزرگترین روان شناسان معاصر، «کودکان، دانشمندان کوچک هستند». پس به آن ها اجازه دهید با اتفاقات روبرو شوند، خودشان راه‌ حل مناسب برای حل مشکلاتشان پیدا کنند، برنامه ­ریزی کنند، ایده تولید کنند تا به سمت مستقل شدن حرکت کنند. وظیفه شما تنها هدایت آن ها در مسیر درست است.

9. تلاش­ های کودکتان را ستایش کنید
حتی اگر تلاش کودکتان خیلی کوچک است، برای ایجاد اعتماد به ‌نفس و تقویت انگیزه، در شروع آموزش تلاش او را ستایش کنید. به تدریج تنها به کارهای کاربردی­ تر وی پاداش دهید. تشویق نباید به ‌گونه‌ای باشد که کودک به آن عادت کرده و تنها زمانی که احتمال دریافت آن وجود دارد، وظایف خود را انجام دهد. زمانی که کودک درگیر انجام یک کار پیچیده است تشویق شما در او این انگیزه را به وجود می­آورد که تسلیم شکست نشود و به تلاش برای انجام آن ادامه دهد. دکتر فرانسیس ولفیش روان‌ درمانگر کودکان و والدین و نویسنده کتاب خودآگاهی والدین می­ گوید: «اجازه دهید کودکتان بداند که شما کار سخت او را ستایش می ­کنید تا با انگیزه به تلاش خود ادامه دهد».

10. به کودک حق انتخاب بدهید
یکی از ساده ­ترین روش ­ها در پرورش استقلال و کمک به رشد مهارت­ های تفکر انتقادی در کودکان نوپا و پیش ‌دبستانی دادن حق انتخاب به آن هاست. به کودک خود بگویید: «تو هر دو راه را می ­توانی انتخاب کنی». به عنوان مثال، بسیاری از کودکان دوست دارند خودشان انتخاب کنند که هر روز چه بپوشند، هرچند ممکن است برای این انتخاب نیاز به راهنمایی داشته باشند. اجازه دهید کودک لباسش را خود انتخاب کند، اما مجموعه­ ای از مرزها را نیز برای او مشخص کنید، به عنوان مثال پنجره را به مدت چند ثانیه باز کنید تا او کمی سرما را احساس کند سپس بگویید: «می­بینی هوای بیرون سرد است و اگر سرما بخوری باید چند روز در رختخواب بخوابی و فقط دارو و سوپ بخوری، پس باید لباس گرم بپوشی تا مریض نشوی، اما می ­توانی از بین لباس ­های گرمت هرکدام را که دوست داری انتخاب کنی».

11. به جای تحمیل خواسته ­ها و انتقاد مکرر، کودک را از پیامد رفتارش آگاه کنید
بهترین شیوه یادگیری، آگاه شدن از نتیجه رفتار است. بگذارید کودک به طور طبیعی و منطقی پیامد هر اتفاق را تجربه کند. به عنوان مثال کودک باید بازی در زمین ورزش را از دست بدهد، اگر فراموش کرده کفش ورزشی را با خود ببرد. اگر اسباب ‌بازی خود را خراب کرده باید بداند که امکان خرید اسباب‌بازی جدید وجود ندارد و باید از وسایلش درست مراقبت کند. اگر تکلیف شب را انجام نداده، اجازه دهید مجازات این عدم مسؤولیت پذیری را متحمل شود. در مورد وظایفی که تجربه مستقیم پیامد، امنیت کودکان را به خطر می ­اندازد، بهتر است آن ها را از عواقب اعمالشان آگاه کنید.

12. اجازه دهید کودک اشتباه کند
وقتی کودک در انجام تکالیف و وظایف خود با مشکل مواجه می ­شود، بدترین واکنش شما این است که تکلیف را از دست او گرفته و خودتان آن را انجام دهید. ما می ­دانیم که شما قصد خیرخواهی و کمک دارید، اما باید بدانید که با انجام تکالیف فرزندتان او را چند گام از مسیر استقلال به عقب سوق می ­دهید. اگر کودکتان می تواند، اجازه دهید خود بند کفش­ هایش را ببندد، لقمه ­های صبحانه را خودش درست کند و لباسش را مستقلانه بپوشد.
حتی اگر دیرتان شده و او کند پیش می ­رود، حتی اگر او نامرتب و شلخته و بی نظم غذایش را می ­خورد و شما نگران کثیف شدن لباس و میز هستید، باز هم به خود مسلط باشید و اجازه دهید خودش این وظایف را انجام دهد.

صبر و حوصله شما درس تلاش بدون ترس و اضطراب را به او می آموزد. اگر کودکتان بستن زیپ شلوار را تازه یاد گرفته و در انجام آن ضعیف عمل می­ کند، شما زیپ را تا نیمه بالا آورید و اجازه دهید خودش این فرایند را تکمیل کند. اگر شاغل هستید و می ­خواهید به سر کار بروید، برای اینکه این نوع آموزش ­ها زمان شما را نگیرند، یک برنامه روزانه بنویسید و قبل از خروج از منزل یک ربع به کودکتان آموزش دهید. هنگامی که کودکتان وظایف و مسؤولیت ­ها را یاد گرفت، راهنمایی ­ها را به حداقل برسانید. بازخورد و راهنمایی مکرر، فرصت کوشش و تجربه شخصی را محدود می ­کند.

هرگز تسلیم ایده ­آل ­ترین حالت نشوید. اگر بخواهید تمام کارهای کودکتان را به بهترین وجه درست کنید، نه تنها به اعتماد به ‌نفس وی لطمه می ­زنید، بلکه به‌ احتمال زیاد او را از ادامه تلاش برای انجام آن کار در آینده دلسرد خواهید کرد. به او یاد دهید که همیشه فرصت بازگشت به عقب و تصحیح اشتباهات وجود دارد.

13. اهمیت مدیریت زمان را به کودک آموزش دهید

زمان یکی از مهمترین منابع پیشرفت بشر در دنیای امروز است. بهترین روش برای آموزش مهارت مدیریت زمان به کودکان، الگو بودن خودتان در انجام کارهای روزانه است. با رفتارتان به کودکان بیاموزید که غذاخوردن، ورود و خروج از منزل، استراحت، خواب، مطالعه و کار باید در موقع مشخص خودشان انجام گیرند تا در یکدیگر تداخل ایجاد نکنند و زندگی با نظم پیش برود.

14. اهمیت برنامه­ ریزی را به کودکتان آموزش دهید
یکی دیگر از بهترین ابزارها در آموزش اهمیت زمان، برنامه ­ریزی است. اگر کودک درک روشنی از آنچه که شما از او انتظار دارید داشته باشد، آسان تر به مسؤولیت­ های خود عمل می کند. بنابراین فهرستی از وظایف روزانه او تهیه کنید.

در نوشتن برنامه روزانه علاوه بر اولویت ­هایی که برای نظم و انضباط و استقلال تعیین می ­کنید، علایق و نظر کودکتان را نیز بپرسید. پاداش ­ها، مجازات، قوانین، انتظارات و تمام آنچه قرار است در برنامه گنجانده شود باید قبل از شروع کار، با زبانی روشن برای کودک توضیح داده شوند. این فرایند به‌ وضوح وظایف کودکتان را درباره آنچه باید انجام دهد مشخص کرده و احتمال سردرگمی و فراموش کردن وظایف و مسؤولیت ­ها را به حداقل می ­رساند. از دستاوردهای دیگر برنامه­ ریزی، هدفمند کردن زندگی است.

علاوه بر این تنظیم یک برنامه روزانه با نظم و هماهنگی در زندگی امکان پیش ‌بینی و ثبات را فراهم می­ کند. به عنوان مثال مرتب کردن تخت خواب هنگام صبح که وقت تنگ است، ظاهراً یک کار بی ‌اهمیت به نظر می ­رسد. بنابراین ممکن است کودک تخت خود را به همان حال رها کرده و به امید اینکه بعداً آن را مرتب خواهد کرد، از اتاق خارج ­شود. (رفتار بی نظم)

اما اگر به او آموزش داده شود که انجام همین کار کوچک، علاوه بر تمیزی و آراستگی خانه باعث می ­شود او بعداً زمان کمتری را برای مرتب کردن کل اتاق صرف کند، انجام آن را فراموش نخواهد کرد. در برنامه ریزی، با افعال عملی برای کودک مشخص کنید که از او چه انتظاری دارید. برای مثال «وقتی از خواب بیدار شدی، پتو را روی تخت مرتب کن و بالش را زیر پتو در جای خودش قرار بده» یا «وقتی از مدرسه آمدی. کفش­هایت را جفت کرده و در جاکفشی بگذار».

همچنین بخوانید: آموزش انجام تکالیف کودکان

نقش والدین در پرورش استقلال کودک

تمام روان شناسان بر این نظر اعتقاد راسخ دارند که رابطه کودک- والد تأثیر عظیمی بر بسیاری از جنبه­های رشد کودکان دارد. درواقع، در هر دو شرایط مطلوب و نامطلوب، رفتارها و مهارت ­های فرزندپروری والدین، اعتماد به ‌نفس، موفقیت در خانه، مدرسه و اجتماع، رشد شناختی، اجتماعی و استقلال کودکان را تحت تأثیر قرار می دهند.

یکی از مشکلات رایجی که معمولاً مادران مطرح می­ کنند این است که آن ها می گویند: «خیلی آسان تر است اگر خودم همه کارهای کودکم را انجام دهم تا اینکه از خودش درخواست کنم، زیرا او یا لجبازی و گریه می­ کند، یا نامرتب و بی ­نظم است. در این مواقع بهتر است بگویم او به جای کمک، بیشتر خرابکاری می ­کند».

در پاسخ به این جمله باید بگویم: مادران عزیزی که انجام تمام مسؤولیت ‌های داخل منزل به عهده شماست، شما همانند خورشیدی هستید که هنگام غروب پایین می ­رود، اما هنوز پرتوی نور و گرمای آرام ‌بخشتان از پشت کوه­ های خستگی احساس می ­شود.
این را بدانید که شروع هر یادگیری یک چالش است. کودکان مشتاق این یادگیری هستند، اما وقتی لجبازی می ­کنند مطمئن باشید که شیوه یادگیری برایشان لذت ‌بخش نیست، پس این شما هستید که باید شیوه­ تان را تغییر دهید. وقتی خرابکاری می ­کنند باز هم این نگاه شماست که به آن ها یاد می ­دهد، همیشه فرصت برای جبران وجود دارد. به صبر مادرانه ­تان رجوع و به توانایی کودکانتان اعتماد کنید. بگذارید به شما کمک کنند تا هم بار مسؤولیت اضافی از شانه ­های شما برداشته شود و هم خودشان به سمت استقلال و نظم حرکت کنند.

محیط خانه را طوری ترتیب دهید که نه کودک در حین انجام وظایف دچار آشفتگی بی نظم نشود و نه آن‌ قدر ساده باشد که فرصت حداقل چالش را از او بگیرد. عادت به انجام کارهای شخصی فرزندتان را ترک کنید؛ زیرا با این کار یک پیام ناخواسته به سمت او صادر می­ کنید که به توانایی ­های تو اعتماد ندارم. نتیجه این فرایند تربیت کودکی است که نمی­ تواند مهارت‌ های حل مسأله را به کار بگیرد.

اگر نمی ­خواهید احساس گناه کنید و می­ دانید که کودکتان مشتاق و تواناست، او را در کارهای منزل درگیر کنید. به گفته متخصصان هرچه شما بیشتر کودکان را در انجام کارهای منزل درگیر کنید، بیشتر آن ها را افرادی مسؤول و وظیفه ‌شناس و با نظم بار خواهید آورد.

مهارت ‌های زندگی، ابزارهای کودکان برای رسیدن به موفقیت در زندگی هستند و آموزش آن ها از داخل خانه شروع می شود. لطفاً یک نکته مهم را در نظر داشته باشید؛ اگر کودک شما در یادگیری یک مهارت کند پیش رفته یا جا می ‌ماند، او را شکست‌ خورده تصور نکنید. نگاه شما اولین بازخوردی است که کودک از دستاورد کارهایش به دست می ‌آورد. کودکان بهترین کار را در کنار شما یاد می‌ گیرند. جمله زیر را بخوانید و چند بار با خود تکرار کنید، «من قادر به انجام تمام کارهایی که دیگران از من انتظار دارند نیستم، پس این انتظار را نیز از کودکم ندارم»، حالا می توانید آموزش را شروع کنید.

منبع

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.