چطور به کودکان توجه و محبت کنیم؟

احترام برای هر کس با توجه به نوع فرهنگ و تربیت خانوادگی او معنای خاصی دارد اما نکته‌ای که در هر صورت باید به آن توجه داشت این است که همه افراد در هر سنی که باشند نیازمند احترام هستند و محترم دانستن خواسته‌ها و نیازهای آنها مختص سن و سال خاصی نیست.

متاسفانه گاهی والدین فکر می‌کنند فقط بزرگ‌ترها نیازمند احترام هستند و کودکان متوجه بی‌احترامی و بی‌توجهی آنها نمی‌شوند، حال آنکه آنها از لحظه تولد متوجه تمام اعمال و رفتار ما هستند و باید توجه و احترام کافی دریافت کنند. در غیراین‌صورت مشکلات زیادی برایشان ایجاد می‌شود؛ مشکلاتی که حتما در آینده روی فرزندانشان هم تاثیر خواهد داشت.

اما چگونه می‌توان به کودکان احترام گذاشت و به آنها محبت و توجه کافی داشت؟

اشکال مختلف بی‌احترامی به کودکان

گاهی با وجود اینکه پدر و مادر همه چیز را رعایت می‌کنند باز هم کودکان مشکلات زیادی مانند کمبود اعتمادبه‌نفس یا وسواس‌های شدید فکری و… دارند. تاثیرات اینکه کودک شاهد بی‌احترامی اعضای خانه نسبت به یکدیگر باشد کمتر از بی‌احترامی نسبت به خود او نیست. در این موارد هم کودک بسیار آسیب می‌بیند و ارزش‌ها و علایقش نادیده گرفته می‌شوند.

از سوی دیگر، با توجه به اینکه مزاج و طبع کودک دیده نمی‌شود، والدین دوست دارند آنچه در ذهن‌شان می‌گذرد و مورد علاقه خودشان است به فرزندانشان القا کنند بنابراین می‌توان گفت این هم به نوعی سوءاستفاده آزاد و بی‌احترامی به حق و حقوق کودکان است و بچه‌ها از این گونه رفتارها آزار می‌بینند.

والدینی که مشکلات خاص رفتاری مانند وسواس‌های فکری، نگرانی و اضطراب دارند نیز در فرزند خود نوعی شخصیت «سرزنشگر غالب و خشن» به وجود می‌آورند. به همین خاطر او هر چه تلاش می‌کند نمی‌تواند به جایگاهی که می‌خواهد دست یابد. درواقع پدر و مادرها می‌خواهند کپی از آرزوها و آمال خودشان بسازند که این هم بی‌احترامی به فرزندانشان محسوب می‌شود.

محبت زیاد والدین و تاثیرات مخرب آن

زمانی که با بچه‌ها بدون توجه به خصوصیات و علایق آنها رفتار می‌کنیم نتیجه مطلوبی نصیبمان نخواهد شد. همان طور که همه گل‌های داخل خانه را نمی‌توان به یک اندازه آب داد، مثلا وقتی روی بچه‌های آخر حساب باز کنیم، به نوعی آنها را جدی بگیریم یا از ایشان بخواهیم کاری برایمان انجام دهند تاثیر خیلی بیشتری دارد تا آنها را در آغوش بگیریم، ببوسیم یا همه جا همراهشان باشیم. در واقع، باید بین مدلی که والدین می‌خواهند به فرزندانشان توجه کنند و علایق و نیازهای کودکان تناسب و هماهنگی وجود داشته باشد.

بعضی والدین فکر می‌کنند مالک فرزندانشان هستند. این موضوع شاید در سال‌های نخست تولد کودک چندان آسیب‌زا نباشد ولی بعد از مدتی که شخصیت او در حال شکل گرفتن است به نوعی تسخیر کودک محسوب می‌شود چون اجازه داده نمی‌شود کودک آن گونه که خود می‌خواهد رشد کند و والدین هم فکر می‌کنند همیشه بیشتر و بهتر از فرزندانشان می‌دانند و می‌فهمند.

این گونه اعمال نظرها باید متعادل باشد؛ یعنی بتوان با اقتدار، هم قوانین را در مورد بچه‌ها به کار برد و هم اجازه داد خودشان حق اظهار نظر داشته باشند و به آنها احترام گذاشت، در صورتی که خانواده‌های سهل‌گیر یا سخت‌گیر به علت نداشتن اقتدار لازم در شیوه تربیتی خود یا آنقدر آسان می‌گیرند که بچه‌ها مفهوم قاطعیت را درک نمی‌کنند و نمی‌توانند کنترل کارهای خود را برعهده بگیرند و مسوولیت‌پذیر باشند.

یا به قدری سخت می‌گیرند که نمی‌توانند رابطه دوستانه‌ای با فرزندانشان داشته باشند، در حالی که احترام گذاشتن به کودکان، در پیش گرفتن روش درست تربیتی و مقتدرانه‌ای است که آنها بتوانند شخصیت سالمی داشته باشند. یادتان باشد بی‌احترامی کردن فقط این نیست که به کودک دشنام بدهیم یا با صدای بلند با او صحبت کنیم.

چطور می‌توان متوجه تفاوت‌های فردی کودکان شد؟

محبت کردن هم مانند هر کار دیگری نیاز به شناخت و آگاهی دارد. محبتی که بدون شناخت و میزان خواسته‌های طرف مقابل انجام شود نمی‌تواند نفعی برای شخص یا طرف مقابلش داشته باشد. گاهی ما نمی‌توانیم به همان میزانی که دلخواه خودمان است به همه فرزندانمان به یک اندازه و به یک شکل محبت کنیم بنابراین شناخت و آگاهی از این موضوع مستلزم شناخت بیشتر فرزندانمان است که با توجه به روحیه و نیاز خودشان به آنها محبت داشته باشیم، نه خواست و علاقه خودمان!

برای شناخت تفاوت‌های فردی باید به جنسیت و شیوه دلبستگی فرزندان توجه داشت، مثلا کودکانی که طبع ترسویی دارند، حتی تنبیه‌های کوچک هم حالشان را بد می‌کند اما بچه‌های جسور تنبیه را زیاد جدی نمی‌گیرند و آزرده‌خاطر نمی‌شوند.

به این ترتیب مدل محبت کردن به هر کودکی خاص خود اوست که می‌توان با شناخت و آگاهی از طبع و مزاج کودکان متوجه آن شد. به‌طور کلی، کودکان مزاجی ترسو، خجالتی، مهربان، احساسی و زودرنج دارند. ضمن اینکه شیوه دلبستگی آنها هم در این زمینه بسیار مهم است، مثلا بعضی‌ها اجتنابی هستند، برخی چسبنده.

این شیوه دلبستگی به والدین کمک می‌کند که مدل محبت کردن خود را با آن هماهنگ کنند. با شناخت و توجه به نشانه‌های شیوه دلبستگی کودکان می‌توان رفتاری متناسب با خواسته‌ها و علایق آنها انتخاب کرد.

ترتیب تولد بچه‌ها تا چه حد در تفاوت‌های فردی آنها موثر است؟

عامل بعدی که باید برای ایجاد رابطه عاطفی درست با کودکان به آن توجه داشت، ترتیب تولد آنهاست، مثلا در مورد بچه‌های کوچک‌تر که همیشه گیرنده بوده‌اند شاید بهتر باشد چیزی به آنها داده شود.

ترتیب تولد فرزندان تعیین می‌کند که چگونه باید به آنها توجه داشت. نباید نقش ناجی به فرزندان اول خانواده داد. بچه‌ها وقتی چنین نقشی برای خود در نظر می‌گیرند در آینده مشکلات زیادی در روابط برایشان ایجاد می‌شود، مثلا جدا شدن از دیگران برای کسانی که در کودکی نقش ناجی برایشان در نظر گرفته شده بسیار سخت خواهد شد.

این افراد از روی دلسوزی نمی‌توانند کسی را رها کنند و فکر می‌کنند باید دیگران را نجات دهند. البته این حالات در ناخودآگاه افراد است، در حالی که خودشان هم از آن آگاه نیستند.

محبت کردن موضوع بسیار مهمی است و گاهی افراط در آن باعث می‌شود بچه‌ها به شدت «گیرنده» بار بیایند، پرتوقع باشند و حتی کنترل مشکلات هیجانی خودشان را نداشته باشند؛ یعنی نتوانند خشم‌شان را کنترل کنند.

متاسفانه «محبت کردن» برای بعضی والدین به معنای «حمایت بیش از حد» است؛ یعنی بسیاری از مسوولیت‌هایی که کودک متناسب با سن خود باید برعهده بگیرد، خودشان عهده‌دار می‌شوند؛ از پوشاندن لباس و دادن غذا و انجام تکالیف کودک گرفته تا دوست پیدا کردن برای او و… این کار درست مانند آب دادن افراطی به گل است که فقط باعث پژمرده شدن آن می‌شود.

یکی دیگر از محبت‌های افراطی که والدین در مورد فرزندان خود به کار می‌برند نگران بودن بیش از حد برای آنهاست و اینکه نگرانند نکند فرزندانشان دچار خطاهایی مشابه خودشان شوند و به همین خاطر دائم آنها را می‌ترسانند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.